☿ دُختَری می نـِویسَد ...

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

☿ دُختَری می نـِویسَد ...

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

درباره بلاگ
☿ دُختَری می نـِویسَد ...

{ برای همه ما
همه روزها فراموش می شوند
به جز همان یک روز
که نشانی آن را
به هیچکس نگفته ایم }

" ممنون میشم خاموش بخونید
اینجا حرف زدن اجباری نیست "

۱۰۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

امیدواریم ظاهرنمایی اخبار ایران واقعیت باشه و ما کشته نداشته باشیم :)


#تهران_تسلیت !!!

اول رفسنجانی 

دوم پلاسکو

سوم ؟

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۲

ساختمان پلاسکو مُرد

هیچ صدایی بدتر از شنیدن آژیر آمبولانس و آتش نشانی نیست! و صدایی که از بلندگوها میاد آقا راه باز کن یا برو کنار!


ساختمان به اون عظمتی با قدمت 59 ساله در چند ثانیه با خاک یکسان شد ! بماند که از صبح داشت تو خودش میسوخت!

چه مال و اموالی که از بین نرفت چه آدمایی که بدبخت نشدن... بیشتر از همه نگران اون آتش نشان هام... شهید ندیم!

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۹

هوففففففف

هیچی گ.و.ه تر از این نمیشه که زمانی که باید سایت مهمی برات باز بشه و کلی اطلاعات درباره جشنواره فجر ازش استخراج کنی ، بخاطر اینکه منبع زیادی بکار برده نت ِ لعنتی نمیتونه بازش کنه!!!!

شاتل فلان فلان شده!!!!!!!!

💙 دُخ نِویس 💙

معمولی بودن !

معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد.

مثلا:

شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن .معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن

...

منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابرها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.

فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ای است که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. 

من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنار گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره معلم مان را کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم.

حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نابغه بود و تمرین و پیگیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.

آن روزها آنقدر ضعیف بودم که با شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.

اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی ام را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق 

بورزند.

💙 دُخ نِویس 💙

یکی از دلایلی که از بچه متنفرم و نمیخوام بخاطر اینه که اخلاقش به ننه اش و ننه بزرگش میره ! 

و این برای من قابل تحمل نیست

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۴

بیا اینم عنوان!

اصلا از امروزم راضی نیستم! 

تا صبح نشستم سریال با 60% ژانر ترسناک دیدم که از وقتی خوابیدم تا وقتی که بیدارم شخصیت ها ولم نمیکنن :|

به طرز وحشتناکی رفتن تو مغزم و هِی تصور میشن! از بد روزگار فیلم اینقدر جدی گرفتم که خودم جزئی از ماجرا شدم :((


+ کتاب گرفتم دستم منتظرم بخونمش!

x راستی چرا تایم اذان زدنا میزون نیس؟! مثلا 2تا مسجد و تلویزیون و تبلت مامانم هرکدوم با فاصله های زمانی متفاوت شروع کردن به خوندن که به طرز وحشتناکی که منتفر شدم از این اذان! مثل باقی صداهایی که بد موقع و مدجور تو مُخ آدم میره!

💙 دُخ نِویس 💙

هیچ وقت فکر نمیکردم تو مجامع امروزی با افکار پوسیده رو به رو بشم :))

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۲

30.حَرفام

حالا هی از این سو غلت بخور به آنسو!

حالا هی فکر و خیال کن!

با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمیشود رفیق!

باور کن فلسفه ی دنیا، قصه ی همان درویشی ست که وقتی از او خواستند زندگی را معنا کند، خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد! 

نمان در گذشته

خاطرات را رها کن

جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی...

حال را دریاب تا حالت خوب باشد!

چایت را دم کن...صدای موسیقی را کمی بلند...بایست مقابل پنجره...عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!

به هیچ چیز فکر کن...

انقدر سخت نگیر رفیق

انقدر سخت نگیر!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۵

سری تحولات (3)

ی ِ حسی میگه باید کلاس نمایش نامه نویسی برم! بلکه این مغزم راه بیافته فقط با خوندن فن نمایشنامه نویسی نمیشه پیش برم :|

از اونجایی که محل زندگی من اندر مهد هنر تهران قرار داره یعنی ی ِ طرف تئاتر شهر طرف دیگه سالن وحدت و رودکی و حافظ! وقتی از سمت شهریار میومدم اطلاعیه کلاسای آموزشی سالن رودکی دیدم شماره برداشتم تا فردا زنگ بزنم و ی ِ قیمتی بگیرم و اطلاعاتی درمورد کلاسا دربیارم.

از اونجایی که دور و گرونی کارنامه برام نمیصرفید باید خیلی امیدوار باشم به این رودکی اگه استادای خوبی داشته باشن!

برای درس خوندن و بالا بردن معلومات تخصصی در زمینه هنر هیچ وقت دیر نیست :)


x وقتی تو 30 دقیقه میتونی 40صفحه با عمق وجود بخونی ^^ این باید ی ِ چیزی باشه دیگه!

+ امروز ُ دوست داشتم ایشالله فردا ببینیم چطوریه

💙 دُخ نِویس 💙
۲۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰

هنر ^^

‏کاش برگردم اول دبیرستان، همونجا مشاورم ازم پرسید تجربی یا ریاضی بگم گور بابای همه‌چی. هنر 😍

💙 دُخ نِویس 💙
۲۸ دی ۹۵ ، ۰۳:۰۹

ما عینکی ها

‏جهت ابراز احساسات به ما عینکی ها لطفا بوسمون نکنید، صورتتون مالیده میشه به شیشه عینکمون کثیف میشه دیگه نمیتونیم ببینیمتون :|

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۶

سری تحولات امروز

ی ِ سری از وقایع امروزیه ، زیاد طولانی بود تو ادامه مطلب قرار دادمش!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۹

تحقیقات بسیار جامع!!!!

امروز نشستم کلی درمورد رتبه های قبولی و درصد منابع کنکور و تعداد سوالات و ... حتی دانشگاه ها تحقیق کردم حسابی 

اول متوجه شدم رتبه بالاتر از 100 به درد عمم میخوره 

دوم متوجه شدم تا سال95 هیچکسی تا حالا درصد 100 نداشته همه ناقص ماقص بودن بعضی منابع که کلا سفید 

سوم درصد درس زبان 100 بزنم یا کلا بالای 50 بزنم جز نفرات برتر کنکور میشم 

چهارم دانشگاه تهران ندوست فقط دانشکده هنر ( سینما و تئاتر ) 

پنجم روزانه قبول نشم در موارد دیگه باید تا 20 میلیون خرج کنم 

ششم مشاوره برای کنکور و راهنمای تست اصلا ندارم خدایا به دادم برس 

هفتم هنوز منابع و کتاب تست نخریدم هیچی 

هشتم باید برای مرحله عملی بیشتر از مرحله تست تلاش کنم  ( خیالم تو این مورد راحت تره )

نهم معدل نفرات برتر افتضاح ِ  ( شما فرض بگیر بالاترینشون 15 بیشتر نیس )

دهم وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم کمه وقت تمام 

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۴

نظرم عوض شد

تصمیم گرفتم بجای قبولی تو دانشگاه تهران تو دانشگاه هنر دانشکده سینما تئاتر با محفل کاملا هنری قبول بشم! طی تحقیقاتی که کردم اصلا از دانشگاه تهران خوشم نیومد :|


فقط این وسط مشکل پیدا نکردن ی ِ مشاوره کنکوری ِ :(

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۰

خوشحالم

خوشحالم که دارم مثل آدمای عادی زندگی میکنم ^^

فقط هنوز مثل آدمای عادی غذا نمیخورم یا درس نمیخونم :|

💙 دُخ نِویس 💙
۲۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۴

دومین تحول

خوب از تحول امروزم بگم که یکم هیجان انگیز بود طی صحبت با جان جانان بعد از امتحان دانشگاه و دوویدم برای حذف پزشکی رفتیم شهریار و اندیشه که ماموریت کاریش انجام بشه. بعدشم تا ساعت 16 که اومدیم تهران و در حال مُردن از گشنگی بودم رفتیم رستوران و غذا نچندان خوب خوردیم! صحبت کردیم و صحبت کردیم! یخ زدیم و یخ زدیم! من برای تحولم اصلا آب و هوا رو در نظر نگرفته بودم :/

در مورد درس خوندنم این عناصر سینمایی به حدی تخصصی نوشته شده که کسی اگه واقعا زمینه درسی و کاریشو نگذرونده باشه هیچی حالیش نی برای همین متاسفانه تو این دوره در مورد انتخاب کتاب گند زدم :| همش 20 صفحه تونستم فقط رو خوانی کنم :(

آخرشم متوجه شدم باید با ی ِ متخصص مشاوره کنم ، کمک بگیرم :|  ( احتمالا سایت تیوال یا فیسبوک )

اما تصمیم و تحول اساسی اینه که شروع کنم کتاب جدید یعنی اساس نمایشنامه نویسی بخونم که بنظر مورد علاقه تر و هیجان ترم میاد  :)

حالا این وسط بین اینکه مابقی منابع درسیمو بخرم یا تا آخر هفته آیفون 6s بخرم موندم :'(

500تومن کنار گذاشته برای موبایلمم رفت رو هوا :||

اما رسما از امروزم راضی ام ^^


+ امیدوارم چرت و پرتام اذیتتون نکنه :|

💙 دُخ نِویس 💙
۲۶ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۲

اولین تحول

سلام صبح بخیر ، ظهر بخیر ، عصر بخیر حالا تو هر تایمی که این پست و دیدین :))

فکر کنم نوشتم 10 صبح اما نمیدونم چرا از ساعت 5 صبح که از خواب پریدم دیگه خوابم نبرد :|

گفتم طبق معمول صدای اذان میشنوم بعدش خوابم میگیره نشد! بقول یکی از بچه ها بسم ال.. گفتم چندبار بازم خوابم نبرد تا دیگه بیخیال خواب شدم :|

طی کاتبه تلگرامی با مادر مجبوری پاشدم چایی گذاشتم :|

بردارمم رفت سند خونه جدیدی که خرید بگیره ^^

خواهر کوچیکم داره با ی ِ موبر الکی ور میره :|

خواهر بزرگمم الان بزور خوابید :))

صدای خُر و پُفای پدر داره میاد :| :))

خودمم که خواب از سرم پریده و فکر کنم وقتش وارد مرحله دوم از تحول بشم یعنی بیرون رفتن از خونه و درگیر شدن با اتفاقات روزمره ِ!

میرم ی ِ سری دانشگاه ، دوستام امتحان دارن میخوام سوپرایزشون کنم ^^ بعدشم ایشالله خدا بخواد میرم کتابخوونه میشینم کتاب نحسی که من و از خوندن درس دور کرد لاشو مجدد باز میکنم :|

خدا قوت بهم بده بتونم امروز 50 صفحه ازشو بخونم :(

💙 دُخ نِویس 💙
۲۶ دی ۹۵ ، ۰۱:۳۷

شروع تحول زهرایی

امشب میخوام زود بخوابم زود بیدارشم :|

بگید ایشالله من فردا ساعت 10 صُبح اینجا پست میذارم :|

در حال تغییر تحول اساسی هستم که از خواب و بیداریم شروع کردم :|

نخند :/

💙 دُخ نِویس 💙
۲۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۳۰

حرف هایی که باید گفت...

بزرگ‌ترین خیانت تکنولوژی به روابط عاشقانه‌ی ما، این است که نمیگذارد

چیزی « تمام » شود

شبکه‌های اجتماعی فقط اولش را بلدند؛ شروع کردنش را، دوتا آدم را نشانِ هم میدهند - با عکس‌ها و کلمه‌ها و نشان‌ها - و ترغیب‌شان میکنند که همدیگر را بیشتر بشناسند

از فضای عمومی بروند توی گپ‌های خصوصی، حرف بزنند باهم و از زمین و زمان بگویند و از خودشان، « ببینمت » و برای هم عکس بگیرند؛ خیلی هم خوب

اما آن طرف ماجرا، وقتی قصه‌ی دو نفر تمام میشود - به هر دلیل - درستش این است که آن دو آدم همدیگر را نبینند؛ نشنوند؛ نخوانند دست کم تا مدتی، که زخم‌ها التیام یابد و هیجان‌ها فروکش کند و دل‌ها به چیزی دیگر قرار بگیرد

اما تکنولوژی، بیخیالِ همه‌ی اینها کار خودش را میکند، آن دو آدم را هی، هی، هی نشانِ هم میدهد، یادِ هم می‌اندازد، ماجراشان را پیش میبرد و قصه‌شان را ادامه میدهد

دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری‌اش کم‌کم فراموشت شود، یا یک نشانی که اگر طرفش نروی از یادت برود، یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند تکه عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود

در روزگار تلگرام و موبایل و اینترنت، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛ با عکس‌هایش، خنده‌هایش، کلمه‌هایش و ردی از خودش که هنوز، همیشه به جاست 

حتی اگر نخواهی بخوانی و بدانی و بشنوی و ببینی، ادامه دارد، و چون ادامه دارد، پس هست، و چون هست، پس هنوز تمام نشده است، و این « هنوز » - خدا میداند که ـ برّنده‌ترین تیغ دنیاست؛ می‌کشد و می‌بُرد و خون میریزد؛ هر روز، هنوز...


#ناشناس

💙 دُخ نِویس 💙
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۵

چه جوری واقعا !؟

چطوری وقت میکنین در تمامی امور دنیوی اخروی هنری علمی تخیلی ملی سیاسی دینی و غیره کارشناس و صاحب نظر باشید!؟

💙 دُخ نِویس 💙
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۸:۴۴

عنوان نمیخواد که بابا

تا سرعت نِت خونه به حالت عادیش برنگرده منم حالم ناخوشه :(

💙 دُخ نِویس 💙
۲۵ دی ۹۵ ، ۰۲:۳۰

حال خرابم

حال الانم رو فقط اون شعر از ابتهاج توصیف میکنه که میگفت: "ز سرنوشت چمن دل به درد مى آید

ببند پنجره را، باد سرد مى آید" 


💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۶

29.حَرفام

‏از یه سنی به بعد هر چی سنت میره بالاتر احساس خوبی نداری، احساس میکنی به پایان نزدیک شدی، احساس میکنی دیگه وقت برای انجام خیلی از کارا نداری.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۴

دوران خوش هنریم

دوست دارم برگردم به دوران هنری قبلی 😑 خیلی دوست دارم باز برم سراغ تئاتر دیدن 😇 برم سایت تیوال ، دوباره رادیو باز 📻 بشم. دوباره صدای گویندگان مورد علاقمو بشنوم 😍 داستانای شبی که 8 سال گوش میدادم و بازم بشنوم هرچند تکراری 😁 دوست دارم برم پارک ایرانشهر برم سالن استاد سمندریان 😖 برم کافی شاپ مورد علاقم قهوه فرانسه های ☕️ عالیشو بخورم  😋 دوست دارم لاکای مورد علاقمو بزنم 💅 لباسای رنگی هنری مو بپوشم 👗 کتاب های شعر 📔 مورد علاقمو بخونم. دلم میخواد برگردم به این دوره از زندگیم اما حیف ... 💔

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۰

28.حَرفام

چقدر خوب است این آدمی که وقتی شما در کنارش هستید 

و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.

وقتی دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند

 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.

 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.

 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 

چقدر خوب است که وقتی با هم می روید جایی و می نشینید

 یک چیزی بخورید؛

 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 

و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 

چقدر خوب است

 وقتی این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد

زیر چانه اش و زل می زند

 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند

 که خودت هم به این فکر می افتی

 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!

همچین آدم هایی را اگر دارید، 

دوست نداشته باشید... 

حیف است.

این ها را عاشق باشید.

این ها فوق العاده اند.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۵۹

می نویسم (2)

نمیدونم چرا تو این بی نِتی و کندی نت که صفحه وبلاگم به زور باز میکنه من هوس نوشتنم گرفته 😐 واقعا ی موقعه هایی خودم خودمو نمیفهمم و درک نمیکنم 😑😕 اینقدر که گیج و سردرگمم ، مثلا الان باید چُمپاته میزدم رو دروس و منابع کنکورم اما کو؟ 😑 یا سریال میبینم یا خوابم یا نتم ، هر ازگاهی ام غذا میخورم! 😋 دلیل اینکه 2هفته اس تو خونه خودمو حبس کردم نمیدونم چیه ؟! اما میدونم برای اینکه مغزم و ریفرش کنم باید ی ِ هوای آلوده تهران بخورم و مثل بچه آدم بشینم سر درس خوندم 😊 ترم بعد میدونم قرار بلاها و عذاب های سخت و سنگینی در کنار کنکور سَرم بیاد اما باز خوشنود دارم زندگی میکنم 😣 من از این مدلی بودن خودم متنفرم! از کِسل بودن ، فرار کردن ، خسته بودن ، پُرخوابی ، زیاده روی کردن! تمام صفت های بدی که ی ِ موقعی ترکشون کرده ِ بودم و دوباره اومدن سراغم 😢 


x هـــِـــی داد بَر مَن چِ کُنم؟!😭

💙 دُخ نِویس 💙

‏+سلام عزیزم

‏_سلام خوشگلم چطوری خوبی؟

‏+نه خوب نیستم اصلا

‏_خوب به درک

‏+بلاک

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif

💙 دُخ نِویس 💙
۲۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۶

استیج میبینید؟!

من سوالم اینه، چرا خود شبکه منوتو خودجوش پخش برنامه رو قطع نکرده ؟ با این وضع خوندنشون آبروریزیه که :|


💙 دُخ نِویس 💙
۲۳ دی ۹۵ ، ۰۲:۰۳

آدمایی که ازشون بیزارم

اولین گروه :

از آدمایی که کَنه و چسب و وِل نکن هستن خیلی بدم میاد خیلی http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mad.gif

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۱

قالب و نظر

با اینکه از فوت درشت بدم میاد اما به نظرات احترام میذارم و درشتش کردم . 

در مورد بعضی از دوستان اعلام کنم که اینجا هرکی جز مزاحمایی که میشناسمشون آزادن نظر بدن و با هر لحنی! 

و منم در وبلاگای بقیه همینجوری آزادانه و بی هیچ مراعاتی نسبت به پست و حرف بقیه نظر دهندگان حرفمو رک و راست میزنم ن مغلطه میکنم نه فاز ادبی برمیدارم ن فاز مذهبی و پند و نصیحت ن فاز دوستی! در مورد هر نوشته برداشتی که میکنم و راجبهش مینویسم س اگه نظراتی براتون نوشتم که قابل فهم و درک نبود حتما مراجعه کنید به خودم یا کلا کامنتمو حذف کنید که دغدغه فهمیدنشو نداشته باشید. من زیاد اهل کامنت بازی نیستم هرچند قبلا بودم اما خوب الان نظراتی ک حتما نیاز باشه جواب میدم که ابهامی صورت نگیره برای خواننده 

در هر صورت من بهتون احترام میزارم و برای نظراتی که میدین ارزش قائلم در مقابل خوشحال میشم شمام همینطور باشید ارزش اگه قائل نشدید حداقل بذارید مثل اسم سایتی که توش وبلاگ نویسی میکنیم بیان صورت بگیره ن خفه خون!


x نظرات بصورت ناشناس فعال شده صرفا برای این پست !

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۱

تغییر

تا دوستان به متن های قبلی نظر میدم منم یکم وبلاگمو عوض کردم قالب قبلی زیادی سرد و بی روح بود با روحیه من ناسازگار بود ، این یکی ام همچین بساز نیس اما قالب درکه ! مشکل من با بیان همین تنوع نداشتن تو قالبشه :/ 

فکر کنم الکی کتابخونه ثبتنام کردم :| چون فقط روز ثبتنام رفتم و بس! امروزم آخرین روز هفته بود که خانوما میتونستن برن تا شنبه دیگه و شروع روزای زوج :/ واقعا مسخره اس زوج و فرد شدن! خیلـــــــــــــــــــــــــی مسخره اس! 

همچنان سخت در حال تلاش برای اینکه بشینم کتاب مزخرف بخونم اما دریغ از یک حرکت + ...

بدترین حادثه زندگیم رُخ داد 3 روز پیش ! SD Cart تبلتم در مرحله اول باید فرمت میشد ک این یعنی خرج زیاد تا بازیابی اطلاعاتی ک چند سال داخلش نگه داشتم و به تازگی اطلاعاتم و داخلش گذاشته بودم و در مرحله دوم چون جا سیمکارتی و مموری شکسته بود با فشار آوردنای پی یا پی یک عدد عصبی! شکست! این یعنی نابودی کامل 16 گیگ اطلاعات غیر قابل بازگشت. یعنی من بمیرم! 2 روزه حالت تشنج عصبی دارم! 

سخت در تلاشم مامانمو راضی کنم تا پول بده آیفون مورد علاقمو بخرم اما تا رسیدن به مرحله پول گرفتن فکر کنم بخاطر داغونی حالم بمیرم! از روزی که تبلت خریدم همیشه برام نحس بود! چشمم میافته بهش دلم میخواد بزنم بشکونمش اما دردی و دوا نمیکنه :|

 خوب بسته این همه عصبی نویسی...

اینجا (خونه) در سکوت محض ِ ! بخاطر نبود مامانمه که الان پیش دوستاش ِ و من از این فرثت برای آروم شدن باید استفاده کنم.

میخواستم پستامو رمزی کنم اما دیدم فایده نداره ی ِ کار بس بیهوده اس! خداییش اونایی که رمزی پست میذارن اذیت نمیشن ؟ :|

هرچند منم در حالت عمومی پست گذاشتن از دست مزاحما راحت نیستم :))

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۱۸:۴۵

27.حَرفام

‏بى حسى بهترین حس دنیاست. نه خوشحالى، نه ناراحت، نه نگران، نه عصبى، نه منتظر، هیچى نیستى. هیچى. تازه برگشتى به ابتداى خلقتت. تمیز، ناب، خالص!

💙 دُخ نِویس 💙

چادر ( تیکه پارچه با تنوع رنگ و طرح معمولا مشکی در نظر میگیرنش که تو دنیای ما مشکی رنگ نیست) چجوری میتونه آدمو پاک یا فرشته نشون بده ِ؟! 

خوشحال میشم اونایی که از دوران بوجود اومدنشون مادرشون چادری بوده و زمانی که 6 ساله و یا حتی 5 ساله بودن و چادر سرشون بوده جواب بدن نه کسایی ک سن تکلیف رسیدن و چادری شدن!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۴

26.حَرفام

بعضی وقتہا فقط یه تلنگر کوچک کافیه تا ...

منفجر شی ، تا از بالای یه بلندی پرت شی پایین ، تا اون ظاهر خوشحال و لبخند مسخرت از بین بره ..!

بعضی وقتہا اونقدر حرف و درد داری که نمیدونی از کجا شروع کنی و کیو مقصر بدونی ، خودت رو زندگی رو یا ....! 

دقیقاً همونجاست...

کلی حرف داری که باید بزنی ولی کلمه ها کنار هم مرتب نمیشنو لال میشی :))

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۴

سخنی با کوفیان ایرانی

میگن مردم کوفه وقتی با امام علی بیعت کردن،بعضیاشون به خاطر بغض علی نبود که بیعت کردن،از لج معاویه بود!!!

مث داستان آدمای امروز بود :))

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۸

25.حَرفام

یه وقتایی میری تو خودت، فکر میکنی چند روز اینجوری باشم بهتر میشم ولی چندسال طول میکشه و دیگه نمیتونی یا نمیخوای با آدمها ارتباط برقرار کنی.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۱

تموم شُد یا شروع؟

خوب قطعا مراسم تشییع تموم شد و بخیر گذشت اما حسم میگه چیزای جدیدی قراره ِ شروع بشه که امیدوارم چیزای بدی نباشه !

امروز بعد از مدتها عذاب وجدان اومد سراغم و تا همین الان داره زجرم میده ِ و نمیدونم چیکار باید کنم :(

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۴

بلاخره ِ تشییع شُد

تا اذان ظهر نمی تونستیم از خونه بیایم بیرون اینقدر جمعیت دمه خونمون بود :|
با صدای هلی کوپتر بیدار شدم -_-
ی ِ کله خانواده دارن اخبار تشییع مخابره ِ میکنن :|
💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۹

دوشخصیتی

از اینکه ی ِ آدم دو شخصیت ِ هستم اصلا لذت نمیبرم و خیلی تمایل دارم یکی از شخصیتامو کلا بزنم نابودش کنم و خلاص :|

همیشه فکر کردم میتونم مثل آدمای عادی باشم اما دیدم نَ ک ِ نَ بدتر میشم بهتر نمیشم :(

تازه پنهونشم نمیتونم کنم :|

لعنتی..

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۲

:) خیلی تُند

هوای تهران کثیف نیست، کثیف ذات انسانهاست.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰

24.حَرفام

هیچوقت

زندگى رو جدى نگیر

چون

ازش زنده بیرون نمیاى !...

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۷:۲۶

دست آورد گُلدن گلاب 2017

GOLDEN GLOBE GOES TO

.


.


.


LaLaLaNd 

امروز فقط همین و شنیدیم که 8 تا جایزه ِ مراسم تعلق گرفت به این فیلم :| بقیه ام تو دیوار! مهمترین جایزه هام گرفت لعنتی :/

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۶:۱۶

چرا نَبُرد اصغر فرهادی :(

واقعا فیلمی با موضوع تجاوز جنسی ؟؟؟؟؟؟ نظر منتقدای دنیا رو به خودش جلب کرده ؟ :/

اونم چون خانم Isabelle Huppert توش بازی کردهِ ، و جز نامزدهای ِ بازیگرای زن بود؟ :|

اوووووففففف با این انتخابشون :/ ؛ فروشنده خیلی نسبت به فیلمای دیگه من جمله این فیلم Elle بهتر بود :|

اَه خراب شُد امسالم :(

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۲:۱۹

مراسم گُلدِن گلوب

بچه ها یادتون نره ساعت 3 صبح مراسم شروع میشه ، فیلم فروشنده ام نامزدِ تو بخش فیلم های خارجی ^^

ندیدینم فدای ِ سرتون خودم بعدا براتون تعریف میکنم :)

💙 دُخ نِویس 💙
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۱:۵۸

فقط فقط بخاطره ِ

{ادامه از عنوان} اسلام که به خطر نیافته قالبمو عوض کردم http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif عکسمم عوض کردم http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif برادران  و خواهران مذهبی نظر بدن وگرنه از نظر دوستان عزیز جان جانان  قابل قبولم ゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 

💙 دُخ نِویس 💙
۱۹ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۵

امان از سه شنبه

غمگینم... مثل دانشجویى که دقیقا دوشنبه و سه شنبه امتحان نداره 😭😐


× البته من برای تشییع جنازه جلوی دانشگاه تهران میرم 😊

💙 دُخ نِویس 💙

جدی؟ فکر کردم شوخی ِ :/

💙 دُخ نِویس 💙
۱۹ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۱

موی ِ سپید

واقعن ممنون که تا آدم رو میبینین میگین وای نگا موی ِ سفید داری! آخه خودمون علاوه بر اینکه پیریم، کورم هستیم :/

💙 دُخ نِویس 💙
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۴

ی ِ پست از ی ِ وبلاگ

این خیلی خوب گفت! کلا دنبال ی ِ همچین جمله ایی بودم که پیداش کنم :))


رجوع بشه به وبلاگ سارا ^^

💙 دُخ نِویس 💙
۱۹ دی ۹۵ ، ۰۳:۵۴

هِــِی

‏همیشه دوس داشتم قبل خواب یکی بهم بگه شب بخیر عزیزم، اما خب چون همه زودتر از من میخوابن همیشه "بگیر بکپ" و "اون بیصاحابو خاموش کن" نصیبم میشه 

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۹

میشه یعنی ؟

میشه یعنی منو بعنوان فعال ترین و پست گذارترین بلاگر blog بشناسونن ازم تقدیر و تشکر بشه؟! 顔文字 のデコメ絵文字

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۱

وبلاگ مورد علاقم

برگزیدع متون مجازی اینجا میذارم! حداقل جایی که یکم برام تنوع ایجاد میکنه :) گفتم شمام ی ِ نیگاه بندازید بهش!

😝 پرنسِس ِ گیس بُریده ِ می نِویسَد

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۶

وضعیت درس خوندن من

‏وضعیت اینجوریه که یه دقه گوشی میگیری دستت میبینی نیم ساعت گذشته

ولی نیم ساعت کتاب میگیری دستت یه دقه میگذره 

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۷

به زودی

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید

دیری است

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهایی خودم

پر کرده ام ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم

اما ...

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که باشب می رفت 

این فال را برای دلم دید


#محمدرضاشفیعی_کدکنی

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۳۳

هیچی

هیچ چیز و هیچکس تو این دنیا یا هر دنیای دیگه ایی نیست که حالمو خوب کنه یا بهم کمک کنه . وسلام

💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ دی ۹۵ ، ۰۳:۱۱

23.حَرفام

دلم میخواد قبل مرگم یکی باشه که 

همه موزیک های تو دلم رو بدم بهش گوش کنه.


#دیالوگ | عصبانی نیستم

💙 دُخ نِویس 💙
۱۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۸

ی ِ مُشکل اساسی :(

اگه یادتون باشه گفتم 6 سال ِ پیش کنکور دادم و تا لیسانسمم با شرط معدل قبول شُدم یعنی طی این همه سال فقط محیط دانشگاه و دبیرستان که خاطرات نچندان خوشی ازشون دارم و گذروندم . یادمه پیش دانشگاهی که بودم همه (من جمله دخترخاله همسنم)داشتن سخت برای کنکور جون میدادن حالا هرکسی به ی ِ روشی اما من اون زمان داشتم مدرسه و دانشگاه رو که اون موقع 17 سالم بود با دیپلم تجربی رفتم دانشگاه میگذروندم. به نوعی میشه گفت تو زمانی که همه دنبال تَراز و رتبه و مشاوره و تست و کلاس کنکور و ... بودن من داشتم از ی ِ طرف پیش میگذروندم و از طرفی ام داشتم رشته نرم افزار و میخوندم کلا جفتشون از دنیای متفاوت! بماند که فیزیک و ریاضی پیش خیلی کمکم کرد تو ترم اول دانشگاه و تونستم با نمرات خیلی خوبی ترم بگذروم. اما تا اون لحظه فکر اینکه ممکنه ی ِ جایی ، ی ِ زمانی مجبور باشم منم کنکور بدم و بهش فکر نمیکردم! برای همین جز اینکه برای بقیه نُطق کنم چجوری درس بخونن و تست بزنن کار دیگه ایی بلد بود. سر کنکور سراسری که فک کنم فقط 1 ساعت وقت گذاشتم اونم برای دروس عمومی که رتبه 24هزار نسیبم شُد با اینکه هیچی نخونده بودم اما از دوستای دیگم رتبم بهتر شده بود. برای آزاد که کلا رفتم ریاضی فیزیک آزمون دادم و خیلی راحت الویت 3ام که علم کامیپیوتر رشت زده بودم قبول شدم. اما خوب هیچکدومشون نمیخواستم وقتی داشتم تهران دانشگاه میرفتم و خانوادمم راضی بودن که تهران باشم که خرج تراشی زیادی برام نکنن! 

اما مُشکل الانم اینه که من واقعا با فضای ِ کنکور بیگانَم این مدت خیلی فکر کردم و سعی داشتم اما نتیجه نداد. از اونجایی که خیلی زمان ندارم برای آزمون اردیبهشت ، میدونم یکی از مزیت های کنکوری بودنم استفاده از زمان ِ و اینجوری که من احساس میکنم اصلا نمی تونم خودمو ی ِ کنکوری بدونم چون هیچ کار من شکل کنکوریا نیس! جز اینکه کتاب های منبع دارم و زمان چیز دیگه ایی ندارم و نمیدونم چجوری باید کنکوری بودنمو نشون بدم. حتی با ثبت نام تو کتاب خونه فکر نکنم خیلی قدم خوبی برداشته باشم! تنها مشاورم همو آقایی بود که بهم در مورد خوندن کتابها و تست های کنکور صحبت کرد ، چون انتشارات منابع کنکور هنر دستشون بود خیلی کمک شُد شاید 50% کار جلو افتادم ، اما هنوز خیلی مطمئن نیستم که با اینجوری گذروندن وقتم این امید کاذبم نسبت به کنکور سال دیگم خیلی موفقیت آمیز باشه الان شماها دارین امتحان میدید بعدش برای ترم بعد آماده میشید اما من هم باید برای کنکور هم ترم آخر آماده بشم!!! 

الان واقعا نیاز دارم یکی مثل خودم یا حداقل یکمی مشابه شرایطمو درک کنه و ی ِ مشاوره دوستانه و راه حلی بهم بده ِ! از اونجایی ام که تو این زمانا چشم و هم چشمی زیاده ِ (البته من ک ِ اینطوری نیستم) و همه دارن 100% تلاش میکنن وحوصله رقیب یا آدم اضافی که حل کنکورشونو منحرف نکنه ، نمیتونم روی 2تا از دخترخاله هام که اونام برای ارشد شرکت کردن همراهی بخوام و کمک! و از طرفی چون با دانشجو های دانشگاهم به نوعی بیگانه ام پس اونام خط میخورن ،  و خانوادمم که مشخص ِ علم کافی ندارن! پس تنها راهی که به ذهنم رسید اینجا بود!



× این همه نوشتم که فقط بگم HELP ME
💙 دُخ نِویس 💙
۱۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۸

سرعت نت :/

برای کسی که نت همیشه نیازشه ِ کندی یا نبودش شکست عشقی محسوب میشه :|

مخصوصا این مشکل دقیقا وقتی پیش میاد که واقعا نیاز داره به اینترنت :||||

💙 دُخ نِویس 💙
۱۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۱

iFilm - آی فیلم

آرشیو فیلمای آی فیلم انقدر کامله

فکر کنم چند وقت دیگه فیلم عروسی بابابزرگ منو بذاره! :/

💙 دُخ نِویس 💙
۱۶ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۳

حرکت اول

هنوز نمیدونم میخوام چیکار کنم! 

واقعا حرکت مناسبی انجام نمیدم این روزا ، میترسم عقب بیافتم و بعدا پشیمون بشم. اینقدر کتاب 200 صفحه ایی بد خوندمش میترسم بقیه ام با همین منوال بخونمشون :/

خدایی نباید تنبلی کنم منی که با شور و شوق شروع کردم

💙 دُخ نِویس 💙
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۰

22.حَرفام

زیر بار مشکلات له میشی میگن برو خداروشکر کن سالمی
مریض میشی میگن برو خداوشکر کن زنده ای
میمیری میگن خوب شد مرد راحت شد !!

خنثی چشم
💙 دُخ نِویس 💙
۱۵ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۶

آقاآآآآآآآآآآآآ

بلاخره ِ 20 شدم کاورزی لعنتی ام :))

بلاخره تموم شد دانشگاه بلاخره آزاد شُدم ^^

بلاخره میتونم بشینم مثل آدم زندگی کنم!!! 

دلتونو نمیخوام آب کنم و بسوزونم اما این 4 ماه چنان فشاری رو من بود که قول میدم در برابر این دو هفته امتحانات هیچ ِ ...

💙 دُخ نِویس 💙

خوب باید بگم که بلاخره مهر و امضای لعنتی و تا ساعت 16 اداری ازشون گرفتم :|

کسایی که در جریان نیستن ( برگه های کارورزیمو میگم ) :)

آقای معاون 63 یی هستن و چند ماه از داداش اینجانب کوچک تر تازه فهمیدم چرا هنوز خیلی سرسنگین و محترمانه باهاش نیستم :))) 

خداییش اینایی که با امور دولتی درگیرن چی میکشن بخدا :| ارباب رجوع جماعت بدبخت مملکته با این وضعیت اینقدر بالا و پایین میکنن آدمو!

اینقدر دیر شد که دانشگاه به فردا موکوول کردیم با دوستی بریم امضا و نمره مدرس بگیریم و ختم این تِرم ُ اعلام کنم :)) و بصورت درست درمون برای ارشد بشینم بخونم ^^

این مدت همش حس اینو دارم یا زیادی خوابیدم یا زیادی بی خوابم! :| اصلا ی ِ حس گُنگی ِ لعنتی :/

💙 دُخ نِویس 💙
۱۴ دی ۹۵ ، ۰۵:۱۳

سریال

اینکه  سریال مورد علاقم تا آخر فصل 5 با بدترین حالت تموم شد خیلی ناراحتم حتی گریه کردم! هنوز ادامه داره اما تا اینجا حالم حسابی گرفته شد شخصیت و بازیگر مورد علاقم مُرد!

میگن فصل جدید شرلوک هلمز اومده ِ ؟ کسی دیده یا خبر دارخ لینک بده مام ببینیم!

💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۴

21.حَرفام

اگر طاقت نقد منصفانه رو نداریم لااقل شعور و درک حفظ حرمت دوستی ها رو داشته باشیم.

💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۶

حالَم خوب اَست

برای رفع این خستگی ها و بد بودنا و غُر غُرام کج خُلگیام ، بی خوابی هام ...

13 ساعت خوابیدم. الان حالم خیلی خوبه خیلی...فردا ک ِ پروژه شهرداری و بدم بهشون برگه هامو بگیرم ازشون حالم عالی میشه !

مثل آدم میشینم برای ارشد میخونم! یول

💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۰۶:۴۴

20.حَرفام

توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

باید برای درک این دلشوره #زن باشی!

💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۵۷

بلاخره تموم شُد

این ترم مزخرف اندر مزخرف تموم شُد !!!

آخرین امتحان و ژوژمان ُ دادم و خلاص !!! خدارو شکر فایلام درست شُد هرچند خیلی به فاز نمره دهی اُستادش مطمئن نیستم اما اگه 4 جلسه غیبتم خیلی ایراد نگیره نمره بالایی میگیرم. 

آخرین امتحانم که به گفته خود استاد بیشتر از 5 دقیقه طول نکشید سریع جوابارو نوشتم و پاشدم اومدم بیرون بهترین امتحان درسی بود که دادم تو طول تحصیلاتم.

اینقدری خسته خواب  آلودم که نه 1 ساعت خواب تو نماز خونه نه 3 ساعت خواب تو خونه ، برام کفایت کرد. فکر کنم تا شروع ترم بعد کلی خستگی باید از بدنم رفع کنم وگرنه برای ترم بعدی نمیکشم دیگه.


مشکل من اینجاست که خیلی علاقه ایی به مدرک لیسانسم ندارم و به سختی اما حساس میگذرونمش ! ولی ارشد رشته مورد علاقمه حتی اگه خسته ام باشم چون بعد چند سال فرصتشو پیدا کردم پاپیش نمیکشم و براش تلاش میکنم. اما خوب امیدوارم هستم ، چون اگه برای ارشد بازم به اجبار خانواده کامپیوتر میرفتم قول میدم تا 2 سال بعد قصد خوندنشو ندارم :)) یا کلا قصد ادامه تحصیل پیدا نمیکردم! اگه غُر میزنم و تحت فشارم بخاطر اینکه همه چی برام از روی ناچار و اجبار ِ نمیخوام حالا که تا اینجا خودمو کشوندم بی تلاش و اَلکی ولش کنم بره ِ بگم ناپلئونی وار قبول شم بره ِ واسه این ترم واقعا نیازمه همه واحدامو با نمرات بالا پاس بشم حداقل دهن مردم من جمله خانواده ِ به راحتی بسته بشه !

💙 دُخ نِویس 💙
۱۲ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۷

19.حَرفام

اونیکه تو دعوا زودتر میگه ببخشید 

کمتر مقصره فقط میترسه 

با ادامه پیدا کردنش 

همه چیزای خوب یهویی تموم شه … 

💙 دُخ نِویس 💙
۱۲ دی ۹۵ ، ۰۴:۳۹

اَی خُشکی به این شانس!

یعنی من ی ِ زمان حس ِ آرامش نباید داشته باشم دیگه :) باید لحظه آخر همه چی کُنفَیَکون بشه ِ و مَن بَدبخت!

کُل طرحایی که در طول تِرم جر دادم خودمو تا اتود بزنمشون بعدشم psd کنمشون هموشون ریده ِ شدن رفت! 21 طرح پرید! باید بشینم بکشمشون! باید تا صُبح بیدار بمونم ! باید عذاب بکشم ! باید موهام سفید بشه از شدت تشنج عصبی که هر لحظه داره ِ اعمال میشه ... باید داد بزنم من بدبختم هیچ وقت شانس ندارم ک ِ آرامش داشته باشم و خیالم راحت باشه .. آخه چرا لحظه آخر !!!! چرا ساعت 1 شب ... چرا !!!!!!!!

من چ ِ گناهی کردم اینجوری گرفتار شُدم ؟ چ ِ بلایی باید سَرم بیاد تا این ترمم تموم بشه آخه ؟ گور پدر مادر ارشد و کنکور خدایا چرا نمیذاری این لیسانس لعنتی تموم بشه؟!!! خبر مرگم دلم خوش بود ی ِ ترم کارام جمع شده ِ ی ِ ترم امتحاناتم زودتر تموم شده ِ زهرم میکنی چرا ؟

اون از امضای گزارش کارم که تا دوشنبه کار تحویل ندم کاورزی صفر! اینم از خلاقیت که وقتی استادی لج میکنه با 3 تورو میندازه باید جوون بدی تا واحدشو ارائه بدن برداری و با داغون ترین وضعیت نسبت به قبلت بگذرونیش! حالا چ ِ خاکی بریزم سرم این دمه آخری که فردا ساعت 8 صُبح ژوژمان دارم ولی هیچ طرح  آماده ایی ندارم ... 

ی ِ دانشجوی فلک زده ِ چی داره تو این دنیا ک ِ اینقدر باید عذاب بکشه آخه ؟!


خسته شُدم  دیگه خسته ...

💙 دُخ نِویس 💙
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۶

می نویسم

متاسفانه جز اون دسته افرادی ام که اصلا برای نوشته هام نمیتونم عنوان درستی تعیین کنم! پس به عنوانم اصلا توجه نکنید! با اینکه میدونم قسمت مهمی ِ اما خوب فعلا نیتم از بنای این وبلاگ چیز دیگه اس ...


مَسخَرَس اما دارم به طرز عجیبی پروژه های ِ شهرداری تو خونه انجامش میدم  

تازه راه حل ساده ام پیدا کردم 

دیروز آنلاین شُدم اما در تعجُبم چرا پست نذاشتم 

دیروز از کنار دانشگاه تهران رد شُدم کلی حرف زدم و به نتایج خوبی ام رسیدم 

البته برای عکاسی رفتم از نمای رو به رو عکس گرفتم بیشتر صحبتامو تو خیابون 16 آذر که کنارش بود باهاش کردم  

💙 دُخ نِویس 💙
۱۰ دی ۹۵ ، ۰۵:۱۶

همه چیم بهم ریخته

از خوابیدنم ، از بیدار بودنم ، از غذا خوردن نخوردنام ، از بُنیه نداشتنم ، از کارایی که اَلکی جلو راهَم سبز میشهـ ، از فکر و خیالاتی که دارم ، از تماشای سریال مورد علاقم ، و ...

همه چیم. 😣😡

امروز دوتا وبلاگ خوندم که واقعا متاسفم شدم از وقتی که صرف خوندنشون کردم،چون دَری وَری بیش نبودن! 😕

عصبی ام نمیتونم بخوابم و نمیخوابم میشینم کتابایی که برای کنکور خریدمو شروع میکنم به خوندن 📖 

اولین کتاب مکتب های سینمایی 🎥

از اونجایی که رشته ادبیات نمایشی زیر مجموعه سینما محسوب میشه ، من جز اینکه مفاهیم و تاریخ سینمارو قورت بدم ، نمیتونم حتی ی ِ تست راحت بزنم 😐 بنابراین شروع میکنم به خوندن به امید اینکه چیزی حالیم بشه 😶😑

💙 دُخ نِویس 💙
۱۰ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۳

عصبی ام :)

متاسفانه هیچ کدوم از کارای شهرداری نمیتونم انجام بدم! هیچ کدومش! برای همینم تصمیم دارم یا شنبه برم بسط بشینم تو شهرداری جلو خودشون کار کنم یا بگم برگه هامو بدون امضاء پس بده ِ ما رو بخیر و شمام بسلامت! :|

مجبورم برم گزارش کارمو دست کاری کنم! بزنم شرکتی که پسرخالم مشغوله!!! تو آشنایی خَر ما از کُرگی دُم نداشت!

مامانم اجازه نمیده نَ برم قُم نَ برم شاه عبدالعظیم! پس کنکور و باید با اعصابی داغون و انرژی منفی شروع کنم چون الان تا 100% درحال انفجارم مخصوصا با بحث که با خانواده کردم سر خرید کتاب های منبع! 

این یعنی عَن ترین حالت ممکنه برای شروع کنکور ارشد! و من خیلی اُسگولم که امید دارم قبول میشم! :)

💙 دُخ نِویس 💙
۰۹ دی ۹۵ ، ۲۱:۳۴

18.حَرفام

حد فاصله عبور از سیاهی و رسیدن به سپیدی ؛

کلامی ،

نگاهی ، 

لبخندی ،

قدمی ،

اندیشه ای ،

یا بهانه ای از جنس خوبی میخواهد و بس . 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۹ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۵

من اومدم ^^

من ی ِ 38 ساعتی نبودم و مطمئنم کسی ام نبودمو احساس نکرده :|

باید بگم با عرض معذرت ! سَگ تو روی شهرداری و کارورزی و دویدن برای امضا :| نشُد ک ِ نشُد البته تا وقتی که 3 تا پروژه ِ شهرداری و براشون انجام بدم :(

امتحان انیمیشن به خوبی پاس شدم و امید دارم که نمره بالایی و میگیرم ^^ 

کلاس ویرایش تصویر 2 ام متوجه شدم نمره خوبی دارم فقط امتحان تئوریشو بدم وسلام! 

طبق برنامه رفتم 5 تا ا زکتابای منبع ارشد خریدم که دیدم ای داد بیداد همش سینماس :| باید تستای مربوط به سینمارو بزنیم :( زبانم اگه قوی بشه بتونم بالا بزنم خیلی تو رتبه ام تاثیر داره چون هنریا از زبان ضعیف ضعیفن! :))  

خلاصه که اگه این پروژه شهرداری نبود از امشب استارت خوندن میزدم اما لعنتی 2 روز عقبم میندازه :/

فردام میخوام برم قم یکم مغز و دلم خالی کنم با انرژی خاصی شروع کنم کنکور خونی! :)) 

میخوام ببینم خوندن رشته مورد علاقه چ ِ حس و حالی داره ^^ برای همین قبلش باید از هرچی انرژی منفی و تنَفُره خالیشم..برحسب اتفاق قم رفتن و انتخاب کردم :)

ربطی به مذهبی بودن و چادری و ... این دروریا نداره! میدونم همه جا راه رسیدن به خدا هست! اما میخوام محلم ُ عوض کنم حداقل اولین قدمم یکم دوری از فضای خونه و خانواده اس :| 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰

17.حَرفام

‏دیدی بعد دعوا تازه اشتی میکنید تا دو ساعت چقد باهم خوبید

کاش میشد اون دو ساعتو کپی کرد و در تمام لحظات پیست کرد :(

💙 دُخ نِویس 💙

دی: 

یعنی چی کریسمس تبریک میگین؟ ریدین به فرهنگ کشور٬این جشن خارجیاست

فروردین: 

سفره هفت سین کاخ سفیدو دیدی؟ خیلی باحاله. دمشون گرم چقدر متمدنن. 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۸

امروز من!

تا ساعت 12 علاف شدم تا فایل بهم بدن کاراشونو انجام بدم! به طرز فجیهی با معاون آشنا در اومدیم این کارو بدترش کرد ن بهتر :|

البته چهره جناب خیلی برام آشنا بود اما نمیدونم کجا دقیق دیدمش :/  هیچی دیگه کاراشونو انداختن گردنم منم باید هم امتحانم و بخونم هم بشینم کارشونو درست کنم . امروزم نرفتم دانشگاه فقط خوابیدم. برای ارشدم ی ِ سری اطلاعات جمع کردم که بصورت قطعی بعد از این هفته میافتم دنبال کاراش! کلاس نمایشنامه نویسی کنسلش کردم که به کنکور برسم خیلی باید تلاش کنم که بتونم جز 135نفر ظرفیت قبولی باشم :(


x حوصلتو نداشتم برای همین پیچوندمت! ( مخاطب دار )

x فکر کنم باید ی ِ گردگیری تو علایق و الویتام انجام بدم 

x دوباره نشستم پای سریال مورد علاقم! 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۷ دی ۹۵ ، ۰۳:۳۷

شب زنده داری

میخوام این عادت نخوابیدن و شب زنده داری و وبلاگ نویسی و ترک کنم اما لعنتی مثل مواد مخدره ِ نمیشه :|

بازم استرس! صبح ساعت 8 با آقای معاون برای امضای برگه های کارورزیم قرار دارم -_- امیدوارم طبق گفته خودش امروز دیگه جلسه ملسه نداشته باشه چون میکوبم تو دهنش :/ 

چهارشنبه امتحان انیمیشن دارم که مثلا نماینده ام هستم اما از این فیلم های آموزشی که دوستان درست کردن برای پروژه هاشون هیچی نمیفهمم :| نمیدونم گروه قبلی چجوری امتحان دادن واقعا :/

استرس گرفتم ... شدید :||

💙 دُخ نِویس 💙

تا لحظه آخر نمیدونستم چ ِ غلطی کنم چ ِ رشته ایی و بزنم! با این حال که میدونستم اصلا آماده کنکور نیستم همین که لیسانس مزخرفمو بگیرم تا تابستون خودش کافیه ، اما برای امتحانم ک شُده باید کنکور بدم ، آزمایشی که برداشتن حداقل بعد از 6 سال کنکور بدم خودمو محک بزنم. مخصوصا رشته مورد علاقم که هیچ پیش زمینه ایی ندارم و انتخاب کردم یعنی ادبیات نمایشی .. نه با زمان مدرسه ام نه با کاردانی نه با لیسانسم ارتباطی نداره اما دنیایی داره که من خارج از هر نوع محدودیتی همیشه درگیرش بودم دنبالش و الان که فرصتشو پیدا کردم بدون شنیدن حرف بقیه برای کنکور انتخابش کردم! میدونم آدم احمقی هستم چون این رشته فقط تو 4 تا دانشگاه ارائه میشه :)

1. دانشگاه تهران

2.دانشگاه هنر

3. دانشگاه دامغان 

4. دانشگاه غیرانتفاعی سوره 

تازه امتحان عملی ام داره :)) که برای رشته من تحلیل یک نمایشنامه اس ^^ بنظرتون تا اردیبهشت سال دیگه میتونم به چیزی که میخوام برسم ؟ :/

زبان عمومی و تخصصی (انگلیسی) ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران و جهان،مبانی نظری سینما، پروژه تشریحی نمایشنامه نویسی

مواردی که ضرایب بالا داره فقط همین دروسه که اگه فول باشمشون قطعا قبولم :|

💙 دُخ نِویس 💙

خدمتی که سیگار و کافه و سبیل و قهوه به ادبیات معاصر کرد، شخص نیمایوشیج و سهراب سپهری نکردن :| 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۹

منشور بخوره تو سرت :|

اقای روحانی عزیز!

میشه جای منشور نوشتن ی ِ حرفی به این شهردار تهرانت بزنی تا مردوم فلک زده و بدبختو اینقدر نچزونه تا آدم جرات کنه بعد از تایم اداری پاشو از خونه بزاره بیرون خیر سرش بره سر قرار و تا رسیدن به اونجا لِِه و لَوَرده نشه ؟؟ میشه خواهش کنم شمایی که دغدغه ات مسائل جامعه اس اول از پایتخت مملکت شروع کنی که توش از تمام اقوام و تمام آدمای دنیا پیدا میشن ؟؟ میشه لطفا طوفان فکری ترافیک تهران حل بشه؟؟ میشه 4تا وسیله نقلیه عمومی بیشتر و خالی بفرستی ؟؟ مثل سرویس مدارس ! بخدا ما زیاد تو این شهر عمر نمیکنیم! دلخوشی بیشتری ام نداریم ...

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۳

کارشناسی ارشد :|

دختر خالم هنوز لیسانسشو تموم نکرده پیگیره ثبت نام کارشناسی ارشده ِ ولی من چی ؟ 

هنوز درگیر تموم کردن این تِرم لعنتی :/ 

یکسال اختلاف سنی و این قدر تفاوت عقلی :(  ناامید شدم از خودم :'(

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۵۵

15.حَرفام

‏همیشه میخواستم همدمی رو پیدا کنم که حرفام رو بفهمه ،الان دیگه هیچ حرفی ندارم وبازهم کسی نمیفهمه! 😐

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۰۲:۱۹

14.حَرفام

کارهای عقب افتاده مثل اشغال های تو جوب میمونن که آخرش یه جا همشون باهم راه جوب رو میبندن.

💙 دُخ نِویس 💙
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۸

کار خوب

خصوصیات یک کار خوب: جای پارک همیشکی، اتاق پر نور، اینترنت خوب، چای و‌قهوه خوشمزه، گل و‌گیاه، ناهار خوب، آزادی عمل، رییس فهمیده، حقوق مناسب 😇 


البته در حد ِ تَخَیُل ِ :|

💙 دُخ نِویس 💙
۰۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۴۶

یکم حرف :دی

نرفتم برای کارورزی :| و خوشحالم که فقط خوابیدم ^^  چون همه متوجه شدم فرصت زیاد داریم برای ارائه گزارش کاورزی هم به کارای عقب افتادم رسیدم . از اونجایی که کل برگام خیس آب شده باید از اول بشینم بنویسمشون :/ 
قبض موبایلم بعد از 3 ماه اومد و چون پرداخت نکردم قطع شد :| حالا تا قطع شد همه زنگ میزنن و پیام میدن که من نتونم جوابشونو بدما :))
مهمترین تماس تلفنی وقتی بود که از آموزگاه کارنامه تماس گرفتن ^^ و توی کلاساش قبول شدم برای شرکت تو کلاسا اما الان بزرگتریم مسئله رفتن یا نرفتنش ِ :| چون هم زمان امتحانات شروع میشه هم پولشو ندارم برای 12 جلسه 500تومن :((((
شما بگید چیکار کنم برم نرم؟! 
💙 دُخ نِویس 💙
۰۵ دی ۹۵ ، ۰۹:۵۰

:/ مارو باش

نخوابیدم ک ِ خواب نمونم ساعت 7 تو سرما و زیر بارون تهرون پاشدم رفتم دمه شهرداری منطقه که مثلا بگم منظبتم و سروقت میام :/ تا ساعت 8 منتظر آقا شدیم تازه شک داشتن تشریف میاره :| خیس آب شدیم بماند رفتیم داخل و نشستم یکم گرم شدم تا گفتن برو ساختمان 2 رفتم اونجام منتظر موندم! نمیدونم یارو کی بود چندتا سوال ازم پرسید و حالیش کردم که باید خود اصل کاری که معاون فرهنگی شهرداری بود باید ببینم :| ( عجب غولی ) بعد تماس گرفتن چون ظاهرا جلسه داشتن خارج سازمان بنده اسیر عبیرش بودم :/ بعدم متوجه شدیم بلهه آقا رفتن جلسه ما این همه کوبیدیم رفتیم علاف بشیم و خیس! :||
اینقدر حرصم گرفت! تازه میگفت بگو ساعت 1 اینجا باشه ! از استرس مردم و زنده شدم :/ حالا آقا جلسه داشته یادش رفته بهم بگه :| تمام برگه هام تو کیفم خیس شدن باید دوباره بنویسمشون :| 
یکم عصبی ام و کلا بی خواب ! اومدم خونه فقط میخواستم ی ِ چیزی دمه دستم باشه بشکونمش :|
میرم میخوابم تا ساعت 12 ک ِ برم حضرت والا رو زیارتش کنم :/
💙 دُخ نِویس 💙
۰۵ دی ۹۵ ، ۰۴:۳۸

بی خوابی و چند خط حرف!

به حدی بی خوابم که تصمیم گرفتم تا صبح که مثلا میخوام برم شهرداری فقط بیدار بشینم ، تا صبح بشه ؛ ساعت 7 بزنم بیرون و این استرس لعنتی و خاموشش کنم! حتی دیدن سریال مورد علاقمم نتونس منو متقاعد کنه که بابا بیخیالش چیزی نیست این ترم داره تموم میشه! 

لعنتی میدونم تموم نمیشه فقط بد میره و بدتر میشه :/

امشب شب خوبی نبود نمیدونم شماها چ ِ حسی دارید اما این زمستون و سوزش داره منو میسوزونه ناجور! :|

تصمیم گرفتم برای متقاعد کردن یارو بگم کارورزی 2 ام همینجا میام فقط جان مادرت امضاش کن :|

حالا که بیدارم یکم بیشتر مینویسم..

برای من هیچ قواعد و قانونی برای ایام خاص مطرح نیست اصلا ارزش و اهمیتی ندارن چ ِ ایرانیش چ ِ خارجیش!

شب یلدا یادتون ِ ؟ حالا کریسمس! خودتونو آماده کنید چون قراره ملت عَن ِ شو دربیارن تو اینستا و تلگرام :/ بیخود نیست فرار میکنم از این جامعه دیگع ...

از طرفی وقتی میرم حال و روز دوستای قدیمی و جدیدمو میبینم یجور خاصی میشم! نَ حسرتی نَ آهی نَ حسادتی نَ آرزو خوشبختی! هیچی! فقط زندگیشونو که دارن با تظاهر زیبا میکنن نیگاه میکنم :| و میگم چرا من اینجوری نیستم؟ یک آدم متظاهر انرژی + که آدمارو بخودش جذب کنه :/ برای همین سعی دارم از اینستا دوری کنم.

ی ِ وقتی دلم برای بعضی دوستای ِ قدیمم خیلی تنگ میشه اما حیف شرایطی که برام رقم خورده منو از خیلی چیزا بر حذر میکنه! و من پایبند اصول و قوانینش هستم.

تا بوده همیشه دشمن داشتم و دشمن تراشی کردم! پس هیچ وقت نباید نگران آدمای دور وَرم باشم چون همشون قبل اینکه آدم باشن اول دشمن مننن :))

همیشه دوست دارم حد خودمو بدونم و حرفی به کسی نگم چون خیلی ساده ام و زود خودمو برملاء میکنم برای همین بعد از اتمام این ترم لعنتی که جونمونو گرفت سعی دارم یکم تمرین کنم برای قفل دل و زبونم! :| ( بلکه آدمشم )

من هنوز با نوشته هام غریب نیستم هنوز نمیترسم از چیزی که نخوام بنویسمش اما هرچیزی تو دنیا حدی داره و منم برای نوشتن حدی مشخص کردم پس دوست عزیز x نگران نوشتنم نباش :) چیزی که درسته رو مینویسم ( مخاطب )

خواهرم امتحان داره فردا و براش آرزوی موفقیت میکنم ترم آخری افسردگی نگیره و همه چیو به خوبی پاس کنه هرچند سخت!


+ شرمنده دوستان بلگفایی هنوز بخاطر وجود سَم مجبورم نظرات ُ ببندم براتون :( درد دوایی برای دوست مزاحم پیدا نکردم هنوز فقط فهمیدم طرف کیه و به راحتی شناسایی شد ! 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۲

13.حَرفام

اونایی که شبایی که خیلی خستن 

ولی خوابشون نمی بره ،

 همون کسایی اند که توی مترو داره 

از هر طرف بهشون فشار میاد 

اما بازم اگه ازشون بپرسی 

ایستگاه بعدی چیه با لبخند جواب میدن ، همونایی ک وسط درد دلت با یه آه غلیظ نمیگن : 'این ک چیزی نیس من یه غم دارم با فلان قد طول و عرض و پهنا' ،

 نگاهت می کنن و دلداریت میدن.

کسایی که شبایی که خیلی خستن فقط خودشون می مونن و سقف ،

کسایی که خوب میدونن خیلی چیزا گفتنش چیزی رو حل نمی کنه.

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۳

آلودَس آلوده ِ :/

هوای تهران را سراسر گوه گرفته :|

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۹

چقدر بدم میاد ازتون!

اشتباه نکنید! با شما دوستان عزیز نیستم ... بلکه از جنس خراب پسرا بدم میاد :)))

یک آقا پسر با نظر درست و عاقلانه و منطقی به من بگه ببینم عیب و عیرادتون چیه؟ چ ِ نوع کمبوداتی دارید که میتونید گاهی اوقات مثل یک آدم عقده ایی باشید؟! متاسفانه من پسر نیستم درکی از این قضایا ندارم :/ چطور یک پسر عقده ایی و شاخ دار میشه ؟ یا مثلا چجوری وقتی کاری بلد نیست فقط بلده فوش +18 بده؟ :| جان من این فوش دادنتون چیه ؟ چرا فوش؟! چ ِ حس خوب و قدرتی بهتون میده وقتی زورتون نمیرسه به یِ دختر فوش میدید؟! ^^


تا زمانی که آقایون منو متقاعد نکن و جواب صحیحی به سوالات داده نشه این پست در این وبلاگ باقی میمونه :)) بیشتر تمایل دارم آقایون جواب بدن چون همجنساشونو میشناسن کامل!

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰

اکیپ دوست داشتنیم

همیشه دوست داشتم یه اکیپ باشه که واقعا با هم دوست باشن همه، هم دختر باشه، هم پسر
ولی متاسفانه با عاشق شدن و کات کردن میرینن توش عزیزان :)

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۳:۵۱

بفهم دیگه!

این ترم متوجه شدم نباید از کسی کمک بخوام به کسی رو بندازم تحت هر شرایطی حتی مرگ! از شانس گنده ِ من فردا تحویل گزارشات ِ و من هنوز در به در یک امضام! زنگ زدم روابط عمومی شهرداری!  تا فهمید رشتم چیه گفت بیا حمالی کن تا برات امضا کنم!!!!!!!!! :|

فردا اول صبح باید دمه در اتاقش باشم >_<  حالا چ ِ خاکی آخر ترمی تو سرم بریزم نمیدونم  :/

ترم بعد اینجوری بخوام کنم دستمو آتیش میزنمش :/

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۲

مزاحم

ی ِ تمشک طلایی تعلق میگیره به مزاحمی بنام مادرشوهر 22 ساله  که جنسیتشم مهم نیس چون بی جنسه :)) اما شدیدا درگیر منه ^^

تمام مطالب مو به مو دنبال میکنه و نظراتشو نمیتونه فقط بیان کنه :))

داشتن مزاحمی اینچنان پایه تو دنیای مجازی نادره ِ دوستان ^^ دلتون آب ی ِ مزاحم این مدلی ندارین :))

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۲

زول نزنیم

زُل زدن مایه ی آزار است زُل نزنیم؛ به زن چاق توی پراید، به النگوهای طلایی ردیف توی دستش. به زن و شوهری که توی خیابان بحث می کنند، به مرد دست و پا شکسته ی عصا به دست، به ویلچرنشینش حتی؛ با ماسک و بی ماسک. به دختری که با علاقه به گربه های کثیف و لاغر مردنی توی خیابان غذا می دهد، به زنی که روی نیمکت پارک تنها نشسته و آرام اشک می ریزد. به بچه ی مریض، به آدم علیل، به زیپ باز پیرمرد، به دست لرزان و چروکیده ی پیرزن، به دخترک ژنده پوش فال فروش، به جوان شیک روزنامه فروش؛ زل نزنیم به آدم های ِتا مغز ِ استخوان خیسِ بدون چتر؛ به زن و شوهر با اختلاف سنی زیاد، که دست همدیگر را گرفته اند و راه می روند، به دوست داشتنشان زل نزنیم؛ به درز پاره ی لباس، به صورت سوخته و پوست جمع شده، به زن زیبا، به مرد زشت، به زنی که دوربین به دست از زمین و زمان عکس می گیرد، به تنهایی زنی که برای خودش گُل می خرد؛ به مردی که راه می رود و زیر لب با خودش حرف می زند. به گدا، به دیوانه؛ به دیوانه ها هم زل نزنیم، بگذاریم آرام برای خودشان لبخند بزنند، بخندند. بگذاریم آنکه دلش گرفته و اشک می ریزد هم با خیال راحت گریه کند، زل نزنیم، زل زدن مایه ی آزار است.  کاش مجلس قانونی وضع می کرد و زُل زدن را جرم اعلام می کرد. کاش سر در هر مدرسه ایی می نوشتند وای بر زُل زنندگان...

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۸

Noعنوان

نمیدونم این جمعه ایی چ ِ مرگمه :|
دلم  یِ چیزی میخواد اما نمیدونم چیه :(
خدا باعث بانیشو لَعنت کنه -_-
💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۸

یک عمل انتحاری

به گزارش BBC در یک عمل انتحاری هر 27 نفری که دنبال میکردم باهم پست گذاشتن :)) :| 

خدا قوت :)

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۵

افراد موفق

چن سال دیگه تو زندگی نامه افراد موفق‌ مینویسن وی شبکه‌های اجتماعی را از موبایل خود پاک کرد :|

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۶

کامپیوتری ها

به خدا توی این رشته‌ی کامپیوتر، درسی برای رفع اشکالات ویندوز، تعمیرات موبایل، آموزش هک اینستا و تلگرام و حفظ کردن قیمت قطعات کامپیوتر نداریم  :|

💙 دُخ نِویس 💙