این بود ؟

این بود شب یلدایی که میگفتن ؟ این همه حرف و حدیث و پست و عکس و نقاشی و برنامه ریزی برای این بود ؟ :/ 

خدایا شب یلدا تو نسل های آینده محو بشه ایشالله 😐

+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۲:۱۰

11.حَرفام

اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی...!

اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!

البته که باید تنهایی را بلد باشی... .

میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟

باشه قبول...!

اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟

صبح که بیدار میشوی

حالا مقصدت هر کجا که باشد

چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟

نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!

همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.

اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!

با خودت درد و دل کن.

ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد

همه را دور بریز

ببین چه غذایی را هوس کرده ای

برای خودت آشپزی کن... .

آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!

شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن

چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!

و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفتر یادداشت نوشت تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!


میدانی چیست رفیق؟

.مسیر تنهایی را اگر بلد باشی

دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیزه ی ناشناخته ی آدم ها...!

که گم شوی

و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!


+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۹:۰۰

10.حَرفام

‏خیلی دوست دارم از جمله "این راهی که میری تهش بن بسته" استفاده کنم ولی متاسفانه منم خودم تو همون راهم :|

+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۴:۱۷

9.حَرفام

آدم گاهی روزهایی درزندگیش تجربه میکنه که تا وقتی زنده ست ازخودش میپرسه که چه جوری تونستم اون روزها رو بگذرونم.

+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۲:۲۴

خاطرات دهه هفتاد





برنامه های دوست داشتنی من ک ِ یهو یادشون افتادم :)

+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۳۶

تموم شد رفت

از زیبایی‌های پائیز میتونم به تموم شدنش اشاره کنم. 

+ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۰۰

شب یلدا

هیچ حسی به شب یلدا ندارم بخاطر 1 دقیقه اضافه تر شدن شب ! 

همه خونه خاله کوچیکه جمع میشیم اما نمیدونم واقعا قراره خوش بگذره یا فقط بگذره؟! 

خواهرم از طریق اسکرین شات ( گیف حافظ ) فالشو جلوجلو گرفت :)) مشخصه عجله داشت.

+ دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۹:۴۹

7.حَرفام

شب است و حالم کمى بى حال است !

+ دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۸:۵۶

چرا اینجا اینجوریه

حس میکنم اشتباه کردم وبلاگ دوم اینجا ساختم :|

هرچی لیست بروز شده هارو میبینم به جز معدود افرادی که دنبالشون میکنم همشون وبلاگای اسلامی ِ :| 

جنسیتاشونم فرق نداره ها اما همشون یِ جوری ان که اصلا به مزاج من خوش نمیاد! برخلاف بلگفا  ِ انگار اینجا وبلاگای ارشادی و اسلامی حکومت میکنن :| 

این نظر منه فقط ! 

بخاطر مزاحمت بیجا بیخود مجبورم نظرات و فقط برای بیانیا فعال کنم!

+ دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۵:۵۱

هووووووففففف

باو کمرم شکست از این حجم کار زیاد این ترم :||| 

بنده خدا خواهرمم ترم آخریه دارن بیچارش میکنن :|||| منم ک ِ ی ِ ترمم مونده دارم زیر بار فشار این کارا لِهـ میشم :(

برای چی باید تا الان بیدار بمونم آخه ؟ :( از ترس اینکه خواب بمونم و صبح پانشم میترسم بخوابم دیگه :/ باید فیکس تا 8 بیدار بمونم یا حداقل روشنایی ببینم . جلسه آخرمه استاد کارامو تایید نکنه بیچاااااارررررررمممممممممممممم :'(

+ يكشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۵:۰۵

همسایه ها کمک کنید :))

خواهرم داره ِ اتود میزنه برام :))

محسن و برادرشم دارن طراح های تایید شده رو  کورل میکشن :))

اون دوستمونم داره طرح سایتمو رو فتوشاپ میزنه بهم تحویل بده :))

خودمم نشستم دارم کنترل پروژه خواهرمو مینویسم :))


همسایه ها دارن یاری میدن من این ترم لعنتی و تموم کنم ^^

+ يكشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۰:۲۱

6.حَرفام

عکسِ پروفایل چیز جالبی ست

نشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی و هر از چند گاهی عکس پروفایلش را میبینی که خب دارم با چه قیافه ای حرف میزنم ؟!

چیز جالبی ست چون طرف آن ورِ خط معلوم نیست با چه وضع ظاهری نشسته و چه مدلی ست !

ژولیده یا مرتب فرقی ندارد چون تو داری عکس پروفایلش را میبینی که خب در اکثر موارد خوشگل و خوش تیپ هستند !

اینکه بعضی ها دماغ عمل میکنند قابل درک است ..

من خودم یک دوست داشتم که در مسابقاتِ دو و میدانی اول شد ، حالا چه ربطی به دماغ دارد؟

خب دماغش دو قدم از نفری کناری اش جلوتر زده بود !

خب این دوستِ من باید عمل میکرد خدایی !

اما بعضی ها این روزها عمل زیبایی که نه عمل زِشتایی میکنند و عکس پروفایل پُر رونقی دارند و وقتی به عکس پروفایلشان مراجعه میکنی کمِ کم 148 تا عکس گذاشتند که خدایی نکرده ژستی از قلم نیفتد !! :|

به اینستاگرامشان هم اگر سری بزنی در پست ها عکسِ یک لب را میبینی که یک آدم از آن آویزان است

و زیرش نوشته « من یک جوجو هستم » و حدودِ 17893642 لایک خورده و 100000 تا کامنت !!

که حالا کاری به آن همه کامنت ندارم که گفته اند تو جوجو نیستی طاووسی .. آن مردک را برایم پیدا کنید که گفته « هنرمند جان » !! :|

حیف اینجا خانواده رد میشود وگرنه جوابت را میدادم مردکِ بـــوق !

حالا بدبخت هنرمند دو ساعت تولید معنا میکند سه تا کامنت میگذراند

که یکی اشتباهی دستش خورده

آن یکی تبلیغ رژ لب کرده

و نفر سوم نبشته بد نبود !!

بماند که یکی از بچه های دانشگاه عاشقِ دختری در کلاس تاریخ شده بود و با دخترِ دیگری در کلاس ادبیات مزدوج شد !

گفتم چطور شد برادر ؟

گفت قیافه شان که مو نمیزد فقط صدای این بم تر بود ؛ منم بم دوست داشتم ..

تازه پنج نفرِ دیگر هم با همان چهره و صدای متفاوت نشانم داد !!

اوه اوه دارم به این فکر میکنم کِی بشود صدا را هم عمل کنند آن وقت مردها باید به زن هایشان عزیزم یابِ دیجیتالی نصب کنند !

اما به نظر من دلیل اینکه در مصرف لوازم آرایش و عمل زیبایی جزو کشورهای اول در جهان هستیم این است که مردهای مثلا آریایی بیش از هر مردی در جهان به این چهره ای که قرار است چند ماهِ دیگر عادی شود توجه ویژه ای دارند !

راجع به هیکل و اندام هم بگذار نگویم !

اصلا اخلاق و رفتار کیلویی چند است ؟! :)

هر چقدر لوازم آرایش اش مرغوب تر و خودآرایی اش بهتر ، دلنشین تر !

ای بابا قرار نبود کار به اینجا بکشد !

داشتم از پروفایل میگفتم !

بیخیال ..

مهم این است که دست اجنبی کوتاست از خاک !!

+ شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۴:۳۹

چند حرف جا مانده :دی

تو اوج ناراحتیام یهو یادم میاد که دیگه هیچ وقت قرار نیست برم مدرسه و آروم میشم :|

از یه جایی به بعد تو نیستی ک داری تخمه میخوری، تخمه ست ک داره میخورتت :|

لعنتی تخمه های امشب که از بازار شهر ری خریدم عالی بود ^^ 
+ شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۰:۴۲

5.حَرفام

لیاقت شما دقیقا همونیه که الان هستید، نه بیشتر و نه کم تر! اگرم فک مى کنید چیز دیگه ایه باید براش تلاش کنید و غرغر نکنید، تمام!


+ شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۰:۳۳

موقت

بخش نظرات یکم پیچیدع شد برای جلوگیری از مزاحمت های وبلاگی :)) 

از دوستای بلگفایی معذرت که نمیتونن کامنت بذارن :( 

+ جمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۳:۳۹

مرسی ...

روز خوبی بود شب خیلی سردی! چ ِ غروبی دیدم من ^^ 

فهمیدم با پول کمم میشه خوشبخت و خوشحال بود :) اما کنار کسی که میخوایش ^^ 


+ سختی کار شروع میشهـ به زودی..

+ جمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۱:۵۹

آخِــــــــــــــــــــــــــــِیش ^___^

با اینکه به زور از جام کنده شدم . با اینکه ی ِ امتحان فتوشاپ یهویی دادم! با اینکه سر پروژه دادن ( انیمیشن ها ) به بچه ها عصبی شدم . اما اینکه بشنوی بالاترین نمره کلاس گرفتی یعنی 100 حالت ُ خیلی خوب میکنه ^^ 

با اینکه از گشنگی و در به در سر امتحانی که دو هفته دیگه داریش باز میری سر کلاس طراحی ی ِ امتحان دیگه داری! 

و باز هم حادثه کاملترین نمره میشنوی ! حالت خوب میشه ^^ 

روز خیلی خوبی بود خیلی .. البته اگه 1 ساعتی بین 17-18 ازش خط بکشی :| 


x خستگی شدید این مدت ، یکم از رو دوشم برداشته شد :| هوووف میریم غول های مرحله بعدی :)))

+ پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۱:۲۶

مختصر حرفی :دی

با یکی از دوستانم سوار تاکسی شدیم.هنگام پیاده شدن دوستم به راننده تاکسی گفت:

ممنون آقا،واقعا که  رانندگی شما عالی است.

راننده با تعجب گفت:جدی میگویید یا اینکه داری مرا دست می اندازی؟!

دوستم گفت:نه جدی گفتم . خونسردی شما در رانندگی در چنین خیابان های شلوغی قابل تحسین است.شما بسیار خوب رانندگی نموده و قوانین را رعایت میکنید

راننده لبخند رضایت بخشی زد و دور شد.

از دوستم پرسیدم : موضوع چی بود؟!

گفت سعی دارم " عشق " را به مردم شهر هدیه کنم!

 با صحبت های من آن راننده تاکسی روز خوشی را پیش رو خواهد داشت . 

رفتار او با مسافرانش خوب تر از قبل خواهد بود،مسافران نیز از رفتار خوب راننده انرژی میگیرند و رفتارشان با زیر دستان،فروشندگان ، همکاران و اعضای خانواده خوب خواهد بود.


به همین ترتیب خوش نیتی و خوش خلقی میان حداقل هزارنفر پخش خواهد شد.

من هر روز با افراد زیادی روبرو میشم.


اگر بتوانم فقط 3 نفر را خوشحال کنم،بر رفتار 3 هزار نفر تاثیر گذاشته ام .  خوشحال کردن مردم یک شهر کار ساده ای نیست اما اگر بتوانم چند نفر را خوشحال کنم کار بزرگی انجام داده ام.  روح زندگی ما همین عشق است.هر وجودی روحی دارد و روح زیست اصلی ما عشقی است که می آفرینیم و نثار هستی می کنیم.


حال آنکه برخی از ما با یک ادبیات ناپسند در پی فرصتیم که همدیگر را تحقیر کنیم؛


وااای چقدرر چاق شدی!

موهای سفیدتم که کم کم در اومد

اینهمه کار میکنی برای اینقدرر در آمد؟!

تو واقعاً فکر میکنی در این امتحان قبول میشی؟!

و....

این جملات و امثال آنها کاملاً مخرب نیروی عشق هستند و عشق را از رابطه ها گریزان می کنند.اگر بتوانیم زیبایی را در نگاه خودمان جای دهیم اصولاً عشق است که از وجود ما ساطع میشود.

بیاییم جریان عشق را در زندگی خود جاری کنیم.

+ چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۵:۱۵

4.حَرفام

دنیای حقیقی و مجازی نداره

اونیکه بیشعوره، همه جا بیشعوره!

 
+ مزاحمای وبلاگی همچنان زنده اَن...
+ چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۶:۱۴

داره خوب پیش میره

تا ساعت 5 صبح بشینی و به کوب سریال خاطرات خون آشام ببینی :| تازه ِ ول کُن ماجرام نیستن!

از ی ِ کاری رها شدم و تو ی ِ گوهی دیگه گیر کردم -_-

نوشتن گزارش کارورزی خیلی مزخرفه .. خیلی ...


x خوردن پیتزاهای عجیب غریب قدیمی ترین پیتزایی تهران :))  { پیتزا داوود }

+ چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۵:۰۸

همه خوابن من چرا بیدارم؟

عنوان بخون! ساعت پُست ُ ببین :|

جوابش : حجم کارای تلنبار شده بیش از حد مجبورم میکنه بیدار بمونم دیگهـ ! نوعی زَجـــر درسی ِ :/ 

+ سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۳:۵۴

دهه هفتادی

‏یه کارتونی هم دوران کودکی ما پخش می شد با عنوان خداوند لک لک ها را دوست دارد تماشا‌کردنش به اندازه سه بار زندگی در دهه شصت دردناک بود


+ سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۰:۱۰

چ ِ باحال

نظراتمو که بستم آمار بازدید اومد پایین :))) فکر کنم بعدا به صفرم میرسه ^^ مهم نیست!

حالم امروز خوب نبود و نیست .. فقط ی ِ انرژی مثبت نیازه ِ که این حال خرابم عوض بشه . کلی کار نکرده دارم کلی وقت کم!!! با این وضعیت به هیچیم نمیرسم متاسفانه! 

+ سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۰:۰۲

ای بابا

ی ِ امروز نمیدونم چرا هی صبح از خواب بیدار میشدم:| اول 7صبح بعد 9 صبح ، 9:30، 10، 11 اونم با صدای گوشیم که هی دوستم زنگ میزد! میخواد کار انیمیشنشو براش انجام بدم :/ البته با پول! حوصلشو ندارما اما مجبورم :( 

کارای خودم وبال گردنمهـ آخه اینو کجای دلم بذارم! 

+ دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۲:۴۷

3.حَرفام

‏زندگی ام طوری شده که شب ها انگیزه ای برای خواب ندارم و‌ صبح ها انگیزه ای برای بیدار شدن!

+ دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۲:۴۹

یکم تنوع!

اول اینکه نظرات بسته میشه چون مورد هجوم ی ِ سری افراد مجازی قرار میگیرم که ترجیح میدم ازشون دور بمونم پس همین که لطف میکنید و میخونید یا نمیخونید برام با ارزش تره! ^^  تحت شرایط خاص ارتباط با من هست! 

کم کم دارم شروع میکنم تنبلیمو کنار بذارم چون خیلی خیلی عقبم و باید جبران کنم.

فکرکنم باید از ی ِ جایی به بعد سریال مورد علاقمو دیگه دانلود کنم :| ماهواره نشون نمیده :(


+ به هدفی که میخواستم رسیدم ^^ گفتم نمیفهمم فازتو! 

+ دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۲:۴۰

2.حَرفام

بعضی وقتا یه کارایی میکنیم

حالا از روی ندانم کاری،یا از روی لجبازی با یکی،اصلا از روی لجبازی با خودمون،یا از روی عصبانیت..

از روی هرچیزی..

یه کارایی میکنیم که شروعش واسمون آسونه

اما به وسطش که میرسیم سخت میشه

شنیدی میگن طرف مثل خر تو گل گیر کرده..

حکایت همونه..

اونجاعه که پشیمون میشیم

اونجاعه که میفهمیم هیچ وقت پایان خیلی کارا مثل شروعش آسون نیست ...


+ يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۱۰

شروع هفته ..

با اینکه الان ی ِ ساعتیه که وارد یکشنبه شدیم اما شنبه نسبتا خوبی بود اگه از کنفرانس آخر کلاس ! و غیبت و دلشوره وسط شب بگذریم :|

برای فردا برنامه دارم که اصلا با خودم لب تاپ نبرم و تا جایی که میتونم کارامو رو سیستم دانشگاه انجام بدم راحت ^^ البته اگه فتوشاپ سیستما درست باشه :/ آخرین بار تاریخ انقضاشون گذشته بود نمیشُد باهاشون کار کرد :|


مهران مدیری عالیه ِ :| بیخود نیست عشق ِ زندگیم ِ ^^ البته بعنوان سِلِبریتی به قول گودزیلاها :))

x این هفته باید برم شاه عبدالعظیم! 

+ يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۰۴

هووف تموم شُد

برای بعضی از خاطراتم دکمه ی بلاک میخوام!

روز خوبی بود.خدا کنه از اول هفته همه چی خوب پیش بره ِ :) فقط اگه خدا بخواد!!!


+ دعا کنید برای شفا مریضـا لعنتی بدترین عذابی ِ که میتونی بکشـی ..

+ شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۴۵

دیر وقت نوشت

حالم خوبه یعنی بهترم! یه جورایی قابل تحملم.. البته با بحثی که ساعت 3 شب با مامان راه انداختم :| 

پروژه تموم نشد تازه 1/3 کار انجام دادم باید صبح بلند شم تا قبل ظهر تکمیلش کنم بفرستم بره ِ وگرنه بیچاره میشم :( 

تو ی ِ کاغذ کُل ِ کارای عقب افتادمو نوشتم دیدم اوووووف دو صفحه پر شد من همش 2هفته فرصت دارم :(((((


x خدایا به دادم برس .. حداقل بذار با آرامش این همه سختی و بکشم!

+ جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۴:۴۴

حَرفام

آدم های آروم همیشه یه ذهن شلوغ دارن..

+ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۱:۵۹

گذشت

نرفتم دانشگاه و ی ِ جشن تولد و ی  امتحان و از دست دادم وسلام!

مثل ی ِ ربات میرم سراغ انجام کارای دیگه ام ..

+ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۷:۴۶

چی میشُد ...

بخوابم صُبح نَشهـ دیگهـ ... روزای نَحس شبای ِ بُلَند به طَرز وَحشَتناکی مَنو گرفتَنـ ... 

+ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۳:۴۶

مسخره کردن مارو ؟

ما میگیم پول نداریم

ریال رو تومن میکنن

+ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۳:۴۸

نه بابا یکم شانسُ دارم :D

امروز در همین حد که ارائه پروژه ام کلی سرش استرس دادم کنسل شد :)) و افتاد هفته بعد  و کلاس دومم نمره ام بالاترین بود خیلی حالم و خوب کرد ^^ . اینکه برادرم بجای 10هزارتومن 100هزارتومن پول ریخت به حسابم :))) کلی به شانس داشتنم امیدوار شدم!  و همچنین از تعریف استاد بخاطر کارت ویزیتی که طراحیش کردم ^^ 


قسمت بد ماجرا اینجاس که هفته بعد همزمان 2 تا ارائه دارم :| و نمیدونم چطوری باید دوتا کلاسارو باهم هندلشون کنم >_< 

و اینکه خبر بدی شنیدم که نمیتونم حرفشو بزنم! :/ کلا یجوری باید ی ِ زَهری تو روز و شبم باشه دیگه -_-


X فردا تولده ِ استاد خان ِ  ( تقلید از دوستی ) بخاطر بچه ها کنسل شُد :|

X به تولد کسی که خوشم نمیاد ازش دعوت شدم توسط کسی که کلا خوشم نمیاد ازش :/

X برم پروژه فردامو تکمیل کنم که گرفتارم هنوز 6_6 

+ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۸:۵۰

تنوع

برای آدمی مثل من که خیلی تنوع طلب و تنوع پذیره خیلی سختا روزای ِ یجوری داشته باشهـ :) 

به نوعی رسماً دیوانه کننده اس! 


+ من همچنان یک عَدَد بی خواب :(:

+ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۴:۴۴

هووووفففففف خستمـ

امروز و امشبم جز 2 ساعتی که با بچه ها بیرون بودیم به مناسب روز دانشجو به خودمون حال دادیم بقیه اش مزخرف بود :|
الان ساعت 3:30 صُبح ِ من تازه پروژه انیمیشن سازیمو تموم کردم پدرم در اومد :(((((( 
البته امروز چون پیاده روی زیاد بود کمر و پام گرفت حسابی :| برای همین اومدم خونه تا 22 شب جنازه دوباره شروع بکار کردم! -_- 
روز دانشجویی خیلی مزخرفی بود :/  اینا که از دانشجو جماعت میترسن واس ِ چی همچین روزی نامگذاری کردن آخه ؟ ؟؟ :/
تمامی سخرانیای دانشگاه های اصلی کنسل شد انوقت تو دانشگاه ما بزن و بکوب بوده :)))
من که ندیدم فقط شنیدم ^^
تازَشَم کلاسای امروزم کنسل شُد یعنی اِرائه پر تا هفته دیگه :)) اما دهنم سر کار فردا سرویس شد دیگه :/ خدا کنه از کارم ایراد نگیره وگرنه نمیدونم چه جوری به استاده ِ حمله کنما :|

x آخ ژژژژژآن پارازیت از دیشب پَـــر یعنی دیگه نیازی نیس برای دیدن سریال مورد علاقم از خواب بپرم :)) ^^
+ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۳:۰۴

بارون

اینکه من الان 30 دقیقه نشستم دارم به همه صداها مخصوصا صدای بارون گوش میدم مثل تماشا کردن ی دیوانه به دیوار میمونه :| ( ی ِ همچین چیزی و تصور کنید! ) 


هـِی قطع هـِی وصل .. صِدای ِ بارون ُ میگم :))

+ سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۵:۰۱

بیدارم ....

ی ِ مدتی زندگی جغدگونه رو پیش گرفتم! البته عادت دارم به این منوال چون زمان مدرسه ام اینجوری بیدار باش بودم و همچنین دوران دانشگاه پس چیز عجیب غریبی برای من و اطرافیانم نیست حتی فامیل! ماشالله همه رو عادت دادم :)) اما خودم هرازگاهی که ترکش میکنم نمیدونم چرا دوباره رو میارم بهش و شبا بیدارم صبح تا ظهر و گاهی تا عصر خواب .. بماند که تو این راه چقدر داغون میشم!! -_-

امشبم بخاطر چت یا فکر و خیال یا چیزای مسخره ی دیگه بیدار نبودم.برای انجام پروژه های وامونده اس! که این ترم کمر به قتلم بستن شدیدا و فردا یِ ارائه خیلی حساسی دارم که امیدوارم دوستان همراهی کنن و اذیتم نکنن اگه باشعور باشن و شرایط  خاص منم در نظر بگیرن :)

اگه زودتر از ساعت 16عصر این پست و دیدی لطفا برام دعا کن! ^^


+ نمیدونم چرا میرم مسواک بزنم یادم میره سبزه ِ مال منه یا بنفش ِ :| 
+ سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۴:۱۸

امروز من خواب!

ساعت 6 صبح بخوابی ساعت 16 عصر بیدارشی اما تا ساعت 17 هنوز تو تخت وُل بزنی :|

طبق معمول وقتی بیدار میشی هوا تاریک ِ :)))

آخ ژژژژژان یکی پیدا شُد بلاخره کمک حال این روزام باشهـ ^^ خدایا شُکــــر 

فکر کنم الان صدای بارون اومد :|   نمیدونم چرا یهو قطع شُد :/  


X به عناوین چرت و پرتم نگاه نکنید :))

X سفید شدن مو بعضی وقتام ارثی نیست، حرصیه

+ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۸:۳۲

تخیله حرفای وا مونده

امروز دیر پاشدم و خواب موندم بازم ! فهمیدم حضور و غیاب مهمه سر کلاس این دختره هووووووف..

چقدر گفتیم و خندیدیم با بچه ها :)) لعنتی بوفه دانشگاه ترکونیدیم امروز عالی بود! ی ِ حس خوب ^^ مسخره بازی و چُس ترما رو مسخره کردن :))

آخ چه حالی میده ... تو عمرم این همه آدم ندیده بودم :| 

تیر کشیدنا یهویی :| سرویس شدنای یهویی :(

حاضر جوابی سرکلاس دوست جونی ^^ :)) و اخراج از کلاس! خوابیدن در کلاس خالی :)))) ZzZz

مرسی از پدر بابات ضبط سریال مورد علاقهـ ^_____^ 


+ اصلا دِلم قِنج میره برای ِ این روزای متفاوت ؛ و اما تِر خوردن در شبهای ِ آن :|

+ يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۲:۵۸

قاطی پاتی مینویسم!

تقریبا امروز و امشب از بین رفت چون 2 ساعتش بین ساعت 6 تا 8 شب :))

دورهمی عالی بود!  همیشه عالیه ^^ مخصوصا مهران مدیری :) لعنتی مرد ِ 

شب بیداری با خانواده تا دیر وقت :| 

آخ جاااااان برای کمک پروژه هام یکی و پیدا کردم تو دانشگاه ^^ خدایا مرسی از نَفری که فرستادی :)

هوس فیلم ترسناک کردم!


X درگیری ذهنی باعث میشه اینجوری بنویسم ... کم کم آشنا میشید با من دیوانه :)

+ يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۳۶

خستم

تازه از دانشگاه اومدم البته کنار عزیز دلی بودم ^^ :))

خسته و کوفته بری دانشگاه و برگردی بیای خسته تر بشی چون میدونی کلی کار ریخته سرت! 

موزیک پلی کنی و با چشمای خسته بشینی پای لب تاپ شروع کنی ... هووووووووووفففففف


+ در هنگام انتخاب هم گروهیاتون دقت بسیاری کنید :| ( این ی ِ تذکر جدی است )

+ شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۰:۴۹

یادش بخیر

وقتی بعد از سالها هنوز دیدن فیلم سینمایی مارمولک کلی حرف های ناگفته و واقعی داره :) و وقتی میبینیش کلی میخندی و بعد از مدتها بعضی دیالوگا و سکانساش کلی حرف برای گفتن داره :)

این فیلم دهه80 ساخته شده اما من مطمئنم هنوزم میشه بعد از سالها این فیلم و دید کلی چیز ازش فهمید و یاد گرفت ! به نوعی باید دست اون نویسنده و طلا گرفت و ی ِ اسکار به کارگردانش و بازیگرش داد ^^

الان خیلی اتفاقات توی فیلم و ما داریم در زمان حال میبینیم

"خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست
خدا خدای آدم های خلافکار هم هست
و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد
او اِند لطافت .... 
اِند بخشش ..اِند بیخیال شدن ....
اِ ند چشم پوشی و رفاقت است."

+ شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۱:۴۵

وااااااااای

دیروز از یکی از دوستان عکس 8 جلسه کلاس گرفتم شروع کنم به نوشتن چون یکشنبه امتحان ِ 

از ساعت 17 تا الان که 20:30 دارم مینویسم دستم شکست :| انگشتام دیگه توانشو نداره >_< چرا آخه این همه جزوه گفته لامصب! :/ 



+ غروب جمعهـ از ساعت 17 شروع شد یهو .. داشتم مثلا نهار میخوردم به خودم اومدم دیدم شب شده شام باس بخورم :| تازه میفهمم خارجیا چرا تایم خوردنشو اینقدر جلواع ِ 

+ میخوام بیشتر سخت بگیرم به خودم تا برای امتحانات آماده بشم! ( خوش گذرونی و ولخرجی تمام )

+ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۰:۳۷

چقدر خوبه

شبا وقتی همه خوابن ، من بیدارم ^^

روزا وقتی همه بیدارن ، من خوابم ^^


آخ قربون این حال و روز خاصـ :)))


بطور اتوماتیک راس ساعت 11:30 بیدار میشم تا فقط سریال مورد علاقهـ ببینم :| وبعد ادامهـ لالا ...zZzZ

+ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۶:۴۹

شانس منو باش!

بدبختی یعنی بری دستشویی ..

صدای بارون و از پنجره رو به حیاط خلوت همسایه بغلی بشنوی!  :|


x به خاطر خواهرمم جرات ندارم پنجره ِ باز کنم اَی خدآآآ  :/

+ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۰۴:۲۳

دورهَمی تو گروه خانواده

ی  وقتایی میگم این برنامه های اجتماعی گند زد به بشریت اما بعدش پشیمون میشم :))

آخه یه موقع هایی خوب به داد آدم میرسه خدایی :|

مثلا همین داییم بعد از عمری آرزو خارج رفتن بعد از 2 ماه از ایتالیا پیام داد کلی دلش برای خانواده فامیل تنگ بود منم بردمش تو گروه خانوادگی تا از دلتنگی دربیاد و شماره های بقیه رو داشته باشه الانم همه خواهراش من جمله مادر خودم تو گروه دارن قربون صدقه اش میرن و رفع دلتنگی میکنن تند تند چی ام میدن :) گپ از حالت عادی خارج شده به همه زنگ زدیم که فقط بگیم دایی علی اومده تو گپ زود آنلاین بشید :)))


خدا پدرمادر این سازنده فضاهای مجازی و بیامرزه و خودشونو لعنت کنه مارو از عالم سادگی در آوردن :|

x من برم آمار آخرین اخبار گروه دربیارم :)))))

+ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۲۱:۴۵

خبری نیستـ

ی ِ برنامه خوب و درست حسابی نیاز دارم برای زندهِ بودن :|

اینجوری که بوش میاد من اصلا زندگی نمیکنم -_- 


+ نمیدونم چرا چیزی که میخواستم به این زودی برآورده شُد ، مثلا من ی ِ گنج قارون میخواستم خدا به این زودی بهم میداد ؟ :/

+ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۸:۴۷

زهرا ـــــــهـا

از وقتی شروع کردم به وبلاگ نویسی نمیدونم چرا هرچی زهرا هست , وبلاگ داره!!! که همهشون به نوعی مشکلات خاص خودشونو دارن..

یکی عاشق ِ ؛ یکی فارق ِ ؛ یکی گرفتار خانوادگی داره ؛ یکی کنکوری ِ  ؛ یکی مشکل روحی جدی داره ِ  ؛ یکی درگیر رابطه اس  ..

همشونم رو آوردن به وبلاگ نویسی برام خیلی جالب شده هم نام های من در سن های مختلف مینویسن و خودم از سر کنجکاوی همشونو دنبال میکنم. نمیدونم چرا ی ِ حس خاصی بهم دست میده وقتی میخونمشون انگار بخشی از زندگیم هستن.


x قول میدم کسی مثل من به این چیزا توجه نمیکنه و تا حالام متوجهش نشده :)

+ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۴:۴۴

تاسیس وبلاگ جدید در خونه جدید

چقدر خوبه جای جدید رفتن!

مثل خونه نــــو میمونه :) 

+ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ✿ ۱۴:۱۵