☿ دُختَری می نـِویسَد ...

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

☿ دُختَری می نـِویسَد ...

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

درباره بلاگ
☿ دُختَری می نـِویسَد ...

{ برای همه ما
همه روزها فراموش می شوند
به جز همان یک روز
که نشانی آن را
به هیچکس نگفته ایم }

" ممنون میشم خاموش بخونید
اینجا حرف زدن اجباری نیست "

۵۲ مطلب با موضوع «حَرفام» ثبت شده است

۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۹

حرفام

‏همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خود ...

👤‏صادق هدایت

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۹

حرفام

نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم ...


 #هاروکی موراکامی

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۲

حرفام

یکی از بزرگترین اشتباه ما ادما اینه که قبل اینکه طرف رو بشناسیم 

طبق چیزایی که دوست داریم تصورش میکنیم

💙 دُخ نِویس 💙
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۳

حرفام

یکی از بلاهای بزرگی که 

دنیای مجازی سرمان آورده 

هک شدن خلوت خیالمان ست 

با سلام ها، کامنت ها و استیکر ها!

و چه زود همه ی مرزهای وجودمان را در می نوردد!

یک روی این سکه قطعا 

نیازهای سرکوب شده ی خودمان است، 

آنهایی که با لبخندی، 

درد دلی، 

آغوشی هر چند مجازی 

ما را تا آخر تسلیم پیش می برد !

اما روی دیگر سکه.....

خوش زبانی ها و دلگرمی هایی که 

عمرشان به شکلی باور نکردنی کوتاه ست !


کاش چاره ای کنیم 

این همه نیاز حصر شده 

و این همه سلام رهگذر را...!

💙 دُخ نِویس 💙
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۱۰

حرفام

‏آدمایی که از یه رابطه طولانی مدت میان بیرون هرگز آدم سابق نمیشن

آدمایی میشن پر از وسواس فکری و شک و بی اعتمادی

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۹

نسل الان

‏نسل ما باگ خلقته ، نه دین داره نه بى دینه ، نه خوشبخته نه بدبخت ، نه راضى نه ناراضى ، نه سازشگر نه عصیانگر ، خنثى ترین نسل تاریخیم

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۹

حرفام

سیستم یه سری آدم ها هم این طور کد‌ نویسی شده که تا وقتی باهاشونین باهاتونن و خوبن

ولی دو روز نباشین روز سوم قیافه تون رو هم یادشون نمیاد

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۲۴

حرفام

چند سال دیگه دلت برای این روزات تنگ میشه ولی همیشه آدم اینو دیر متوجه میشه

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۱۸

حرفام

‏براتون آدمایی رو آرزو میکنم که با بودنشون و حتی نبودنشون دلتون قرص باشه !

GOOD NIGHT

GOOD MORNING

GOOD AFTERNOON

💙 دُخ نِویس 💙
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۲

حرفام

گاهى باید به دور خود یک دیوارِ تنهایى کشید.

نه براى اینکه دیگران را از خود دور کنى...

بلکه ببینى چه کسى براى دیدنَت دیوار را خراب میکند...

💙 دُخ نِویس 💙
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۰

حرفام

مشکل از اونجایی شروع میشه که اول عاشق میشیم 

بعد 

همدیگرو میشناسیم ... 

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۰۰

حرفام

آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، خطرناکن! درست مثل همون مصدومایی که خونریزی داخلی دارن و ناغافل خط ممتد، سوت می کشه رو مانیتور زندگیشون..بی درد و بی علامت! آدمایی که می نویسن، اونقدر می نویسن تا یه روز جوهر احساس شون خشک بشه و بعد خودشون می شن نقش اول قصه های ناتموم بقیه..آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، آلارم نمی دن؛ سوپاپ اطمینان هم ندارن.. فقط یهو می ریزن..کاملا یهو!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۰۰

حرفام

گاهی حتی نمی دانی چه بنویسی که حق مطلب ادا شود...

که سبک شوی و که حرفهایت تشکیل بهانه ندهند...

نهایتا خودت را می گذاری روی حالت پیش فرض "همه چی آرومه"!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۰

حرفام

من دختر دست و پا چلفتی نیستم 

‎اگر دوستم داشته باشی،

‎اگر عاشقم شوی میتوانم

‎ از پس انجام دادن کارهای زیادی بر بیایم!

‎مثلا میتوانم طرز بافتن یک شال گردنی با طرح خیلی پیچیده را  از مادرم یاد بگیرم،

‎میتوانم برای هر روز دیدنت هزار بهانه بیاورم،

‎میتوانم حتی اگر قهر باشیم دوستت داشته باشم،

‎میتوانم برای دل شاخه های زمستان از چشمهایت بگویم تا گل کنند،

‎اما اگر دوستم نداشته باشی،

‎می شوم یک دختر دست و پا چلفتی که هیچ کاری بلد نیست 

‎جز دوست داشتن و دوست داشتن و دوست داشتنت...

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۶

حرفام

کاش خوشبختی هم مثل مرگ شتری داشت که دم خونه همه میخوابید....

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۴

حرفام

من هیچگاه ناخن‌های بلند و کشیده‌ای نداشتم

که هر روز رنگُ‌وارنگشان کنم

و نگرانِ شکستن‌شان باشم،

ناخن‌های ساده و بی‌رنگی دارم

که همیشه مظلوم واقع شدند

و چوب استرس‌ها و بی‌حوصلگی‌های گاه‌ و بی‌گاهم را می‌خورند

و تا روزگار عَرصه را برایم تنگ می‌کند

به جانِ آن طفلی‌ها می‌افتم،

من هیچگاه بلد نبودم خطِ چشم بکشم

و ساعت‌ها جلویِ آینه بنشینم

و صورتم را نقاشی کنم بلکه به چشم بیایم،

تمامِ هنرم همان ریملی است

که نتیجه‌اش مژه‌هایِ بهم چسبیده‌ای می‌شود

که حوصله‌یِ جداکردنش را هم ندارم،

من هیچگاه موهایِ لخت و بلند و مشکی نداشتم

که از کنارِ شالم دلبری کند

و با یک نسیم تلفات بدهد،

موهای حالت‌دار و خرمایی رنگی دارم

که با نمِ بارانی مثلِ پیچک‌های حیاطِ مادربزرگ

یا ساده‌ترش مثلِ سیمِ تلفن نارنجی‌های قدیم

در هم پیچ ُتاب می‌خورند

و بخاطر همین هم دستِ نوازشگری ندارم

که لایِ موهایم بروند

و با هر دستی که می‌کشد

قربان صدقه‌یِ پیچ‌و تابشان برود،

من حتی چشمانِ رنگی و جذابی هم ندارم

تا هوش از سر ببرد

و شاعران معروف برایشان شعر بگویند،

چشمان قهوه‌ایِ ملایمی دارم

که نورِ آفتاب روشنش می‌کند

و من عاشقِ همین روشن شدنش هستم،

من هیچگاه پوستِ صاف و آینه‌ای نداشتم

و هیچوقت هم حمامِ آفتاب نگرفتم

تا برونز و جذاب بشوم،

پوستِ سفید و لک‌مکی دارم

که سفیدی‌اش به رنگِ شیربرنج است،

من هیچگاه مثلِ باقی دخترها کسی را نداشتم

که برایم با مناسبت و بی مناسبت کادوهایِ آنچنانی بخرد

و هر روز برایم گل بفرستد درِ خانه‌مان،

من دلخوشِ همان پیرهنِ گلداری هستم

که مادرم روزِ دختر بهم هدیه می‌دهد،

من هیچگاه آیفون یا آیپد نداشتم

تا نشانِ‌های باکلاس بودنم باشد

یا مثلِ دخترای دیگر عاشقِ قهوه لاته و رِدولوت

آنهم در شیک‌ترین کافه‌های شمال شهرنبودم،

همیشه شیفته‌ی همان کیکِ شکلاتی و شیرکاکائوی غلیظی هستم

که عصرها جلویِ تلویزیون می‌خورم،

من هنوزهم اسباب‌بازی فروشی برایم جذاب‌ترینِ مغازه‌هاست،

نه مغازه‌هایِ برند توی پالادیوم و ارگِ تجریش،

من هیچگاه بلد نبودم

ناز و عشوه کنم تا دل ببرم،

اصلاً هیچگاه خاص نبودم

و بلد نبودم که باشم،

من همینم،

یک دخترِ ساده‌ی معمولی

که شاید بین این همه دخترِ رنگارنگ و مدرن

که هر روز یک رنگِ مو دارند

و یک مدل می‌پوشند

و همه‌شان هم فیتنس کار و مدلینگ هستند

به چشم نیایم

اما روزی می‌رسد و کسی می‌آید

که عاشقِ همین سادگی‌هایم می‌شود

و بدونِ آنکه به زور بخواهم

خودم را در دلش کنم

خودش جایم را باز کرده است...

💙 دُخ نِویس 💙
۱۴ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۲۰

#تنهایی_دونفر

_کاش یه نویسنده پیدا میشد تنهاییِ ما دونفرو مینوشت

_تنهایی نوشتن نداره که

_پس چی داره؟


_کم حرفی

_فرهاد گوش دادن

_هی دراز کشیدن پا شدن از پنجره بیرونو نگاه کردن،

_جلو تلویزیون نشستن اما تلویزیون ندیدن!

_فکر فکر هی فکر..


_من چایی ام خیلی میخورم

_به صدای ساعت گوش دادن

_راست میگی تنهایی رو نمیشه نوشت اصن، باید زندگیش کرد

_میدونی دوست دارم چجوری بمیرم؟

_چجوری؟


_بعد از بیست سال دلش بخواد ببینَتَم، پیدام کنه و تو یه روز زمستونی و برفی که آسمون گرفته، دورو ور ساعت پنج... بیاد سراغم، ببینه در بازه و یدونه از این صندلیا هستن که تکون تکون میخورن، یدونه از اونا جلویِ یه بالکن آروم آروم داره تکون میخوره و باد پرده رو هُل میده اینور اونور و یه موسیقیِ پریشونم، ترجیحا ویولن ،پخشه تو خونه...بیاد تو بالکن...از بالا نگاه کنه ببینه افتادم کف زمین و برفای سفیدِ دورو ورم قرمز شدن


_آدم به کجا میرسه که تصمیم میگیره زندگیشو تموم کنه؟

_یه پایانِ تلخ بهتر از تلخیِ بی پایانه

_اینم یه جا شنیده بودما مثه همون به مرور که اونسری گفتی

_وا بده دیگه

_وا دادم باشه


_پاشو چراغارو خاموش کن یه فرهاد بذار، زیر کتری ام روشن کن بشینیم تو تاریکی چایی بخوریم فرهاد گوش بدیم

_خسته نشی

_اصلن بخوابیم

_نه نه...باشه، نخوابیم فقط...امشب یه حالی ام

_چه حالی؟

_انگار برف اومده و مدرسه رو تعطیل نکردن...!


#ع_س 

💙 دُخ نِویس 💙
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۳۳

37.حَرفام

بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد 

درد جسمی ،

شاید یک درد روحی

اصلا شاید بی خوابی دلیلش افکاری باشد 

که به روح و روانت تجاوز می‌کند 

و هرگز ارضا نمی شود 

بی خوابی هر‌ چه هست یک زهر است

زهری که به یادت می اندازد 

یک جای کار میلنگد 

کسی که شب ها نمی خوابد

 یعنی از روز و روزگارش راضی نیست 

در تاریکی شب دنبال چیزی می گردد 

که در روشنی روز هرگز به دست نیاورده

دلیل بیخوابی مهم است

 ولی در اصل ماجرا فرقی ندارد 

درد ها فرق دارند ،

ولی درد دارند 

بی خوابی دلیلش هر چه که باشد یعنی درد وجود دارد ...

 یک درد روحی

حتی اگر یک‌ درد به ظاهر کوچک باشد

‌ یا ناشناخته ، 

می تواند 

تا صبح تو را بیدار نگه دارد


#حسین_حائریان


+ 19 وبلاگ نخونده ستاره ِ دار....هوووووفففففف میدونم بیشترم میشهـ

💙 دُخ نِویس 💙
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۲

36.حَرفام

‏بکار بردن واژه‌های انگلیسی در جمله‌های فارسی نشونه قوی بودن انگلیسیت نیست، نشونه ضعیف بودن فارسیته 😕

💙 دُخ نِویس 💙
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۷

35.حَرفام

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قرار نیست آدمیزاد همیشه خوب باشد!

همدیگر را درک کنید!

گاهی آدم بی دلیل بد است!

اینقدر روی این سوال پافشاری نکنید که 

چرا حالت بد است؟!

چرا امروز بی حوصله ای؟!

خب اگر خودش دلیل حال بد اش را میدانست 

که چاره ای پیدا میکرد!

بعضی حال ها را آدم نمیفهمد 

چرایش را نمیداند

شاید بعدا بفهمد اما در حال حاضر

حوصله جواب دادن به هیچ سوالی را ندارد!

به خدا اگر کمی یکدیگر را درک کنیم 

زمین جای قشنگتری برای زندگی میشود!

#محسن_دعاوی

💙 دُخ نِویس 💙
۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۹

34.حَرفام

...سلیقه ام بالا رفته بود و دیگر داستان های سوزناک و آبکی نمی خواندم. کتاب های خوب از نویسندگان خوب می  خواندم و فیلم های هنری و خوب می دیدم. نقد کتاب و فیلم می خواندم و با دیگران بحث می کردم. موقع بحث و نقد و بررسی زور می زدم. سرخ و زرد می شدم. رگ های گردنم می زد بیرون. چند وقت بود روشن فکر شده بودم. حرف های گنده می زدم. هی نویسندگان و کارگردان های خارجی را به رخ طرف می کشیدم. سارتر، کامو، همینگوی، چخوف، آنتونیونی، هیچکاک، دسیکا، جان فورد بلغور می کردم. بی آن که بفهمم و بدانم کی هستند و چه می گویند. حتی اسمشان را غلط تلفظ می کردم. اما از رو نمی رفتم.

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۸

33.حَرفام

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به ساعت نگاه کردم.

شش و بیست دقیقه صبح بود. 

دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. 

شش و بیست دقیقه صبح بود. 

فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. 

خوابیدم. 

وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. 

سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. 

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.

 بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. 

آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. 

بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. 

بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. 

قدر این آدم ها را باید بدانیم، 

قبل از شش و بیست دقیقه..

💙 دُخ نِویس 💙

معمولی بودن !

معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد.

مثلا:

شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن .معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن

...

منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابرها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.

فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ای است که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. 

من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنار گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره معلم مان را کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم.

حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نابغه بود و تمرین و پیگیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.

آن روزها آنقدر ضعیف بودم که با شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.

اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی ام را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولیم عشق می ورزم و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق 

بورزند.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۲

30.حَرفام

حالا هی از این سو غلت بخور به آنسو!

حالا هی فکر و خیال کن!

با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمیشود رفیق!

باور کن فلسفه ی دنیا، قصه ی همان درویشی ست که وقتی از او خواستند زندگی را معنا کند، خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد! 

نمان در گذشته

خاطرات را رها کن

جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی...

حال را دریاب تا حالت خوب باشد!

چایت را دم کن...صدای موسیقی را کمی بلند...بایست مقابل پنجره...عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!

به هیچ چیز فکر کن...

انقدر سخت نگیر رفیق

انقدر سخت نگیر!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۳۰

حرف هایی که باید گفت...

بزرگ‌ترین خیانت تکنولوژی به روابط عاشقانه‌ی ما، این است که نمیگذارد

چیزی « تمام » شود

شبکه‌های اجتماعی فقط اولش را بلدند؛ شروع کردنش را، دوتا آدم را نشانِ هم میدهند - با عکس‌ها و کلمه‌ها و نشان‌ها - و ترغیب‌شان میکنند که همدیگر را بیشتر بشناسند

از فضای عمومی بروند توی گپ‌های خصوصی، حرف بزنند باهم و از زمین و زمان بگویند و از خودشان، « ببینمت » و برای هم عکس بگیرند؛ خیلی هم خوب

اما آن طرف ماجرا، وقتی قصه‌ی دو نفر تمام میشود - به هر دلیل - درستش این است که آن دو آدم همدیگر را نبینند؛ نشنوند؛ نخوانند دست کم تا مدتی، که زخم‌ها التیام یابد و هیجان‌ها فروکش کند و دل‌ها به چیزی دیگر قرار بگیرد

اما تکنولوژی، بیخیالِ همه‌ی اینها کار خودش را میکند، آن دو آدم را هی، هی، هی نشانِ هم میدهد، یادِ هم می‌اندازد، ماجراشان را پیش میبرد و قصه‌شان را ادامه میدهد

دیگر فقط یک شماره نیست که اگر نگیری‌اش کم‌کم فراموشت شود، یا یک نشانی که اگر طرفش نروی از یادت برود، یادگارِ محبوبِ از دست رفته، دیگر فقط چند تکه عکس و چند کاغذ نامه نیست که پاره و سوزانده شود

در روزگار تلگرام و موبایل و اینترنت، آن که رفته و با خود دلی شکسته برده، هنوز از در و دیوار در تجلی است؛ با عکس‌هایش، خنده‌هایش، کلمه‌هایش و ردی از خودش که هنوز، همیشه به جاست 

حتی اگر نخواهی بخوانی و بدانی و بشنوی و ببینی، ادامه دارد، و چون ادامه دارد، پس هست، و چون هست، پس هنوز تمام نشده است، و این « هنوز » - خدا میداند که ـ برّنده‌ترین تیغ دنیاست؛ می‌کشد و می‌بُرد و خون میریزد؛ هر روز، هنوز...


#ناشناس

💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۰

28.حَرفام

چقدر خوب است این آدمی که وقتی شما در کنارش هستید 

و قرار است ساعاتی را با هم بگذرانید مدام سرش توی گوشی نیست.

وقتی دارید حرف می زنید توی اینستاگرام پست لایک نمی کند

 یا مشغول جواب دادن به پی ام های تلگرامش نیست.

 اصلا تلفن همراهش را از جیب یا کیفش بیرون نمی آورد.

 آن دقایق می شود انسانی بیگانه با تکنولوژی! 

چقدر خوب است که وقتی با هم می روید جایی و می نشینید

 یک چیزی بخورید؛

 تمام حواسش به در ورودی و آمد و شد مردم نیست 

و زنها و مردها را پشت این میز و آن میز ورانداز نمی کند. 

چقدر خوب است

 وقتی این آدم در میان هیاهو و شلوغی   دستانش را می گذارد

زیر چانه اش و زل می زند

 به چشمانت و طوری به حرف های ساده و پیش پا افتاده ات گوش می کند

 که خودت هم به این فکر می افتی

 که چقدر داری حرف های مهمی می زنی!

همچین آدم هایی را اگر دارید، 

دوست نداشته باشید... 

حیف است.

این ها را عاشق باشید.

این ها فوق العاده اند.

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۱۸:۴۵

27.حَرفام

‏بى حسى بهترین حس دنیاست. نه خوشحالى، نه ناراحت، نه نگران، نه عصبى، نه منتظر، هیچى نیستى. هیچى. تازه برگشتى به ابتداى خلقتت. تمیز، ناب، خالص!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۴

26.حَرفام

بعضی وقتہا فقط یه تلنگر کوچک کافیه تا ...

منفجر شی ، تا از بالای یه بلندی پرت شی پایین ، تا اون ظاهر خوشحال و لبخند مسخرت از بین بره ..!

بعضی وقتہا اونقدر حرف و درد داری که نمیدونی از کجا شروع کنی و کیو مقصر بدونی ، خودت رو زندگی رو یا ....! 

دقیقاً همونجاست...

کلی حرف داری که باید بزنی ولی کلمه ها کنار هم مرتب نمیشنو لال میشی :))

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۸

25.حَرفام

یه وقتایی میری تو خودت، فکر میکنی چند روز اینجوری باشم بهتر میشم ولی چندسال طول میکشه و دیگه نمیتونی یا نمیخوای با آدمها ارتباط برقرار کنی.

💙 دُخ نِویس 💙
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۰

22.حَرفام

زیر بار مشکلات له میشی میگن برو خداروشکر کن سالمی
مریض میشی میگن برو خداوشکر کن زنده ای
میمیری میگن خوب شد مرد راحت شد !!

خنثی چشم
💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۴

21.حَرفام

اگر طاقت نقد منصفانه رو نداریم لااقل شعور و درک حفظ حرمت دوستی ها رو داشته باشیم.

💙 دُخ نِویس 💙
۱۳ دی ۹۵ ، ۰۶:۴۴

20.حَرفام

توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

باید برای درک این دلشوره #زن باشی!

💙 دُخ نِویس 💙
۱۲ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۷

19.حَرفام

اونیکه تو دعوا زودتر میگه ببخشید 

کمتر مقصره فقط میترسه 

با ادامه پیدا کردنش 

همه چیزای خوب یهویی تموم شه … 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۹ دی ۹۵ ، ۲۱:۳۴

18.حَرفام

حد فاصله عبور از سیاهی و رسیدن به سپیدی ؛

کلامی ،

نگاهی ، 

لبخندی ،

قدمی ،

اندیشه ای ،

یا بهانه ای از جنس خوبی میخواهد و بس . 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰

17.حَرفام

‏دیدی بعد دعوا تازه اشتی میکنید تا دو ساعت چقد باهم خوبید

کاش میشد اون دو ساعتو کپی کرد و در تمام لحظات پیست کرد :(

💙 دُخ نِویس 💙

دی: 

یعنی چی کریسمس تبریک میگین؟ ریدین به فرهنگ کشور٬این جشن خارجیاست

فروردین: 

سفره هفت سین کاخ سفیدو دیدی؟ خیلی باحاله. دمشون گرم چقدر متمدنن. 

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۵۵

15.حَرفام

‏همیشه میخواستم همدمی رو پیدا کنم که حرفام رو بفهمه ،الان دیگه هیچ حرفی ندارم وبازهم کسی نمیفهمه! 😐

💙 دُخ نِویس 💙
۰۶ دی ۹۵ ، ۰۲:۱۹

14.حَرفام

کارهای عقب افتاده مثل اشغال های تو جوب میمونن که آخرش یه جا همشون باهم راه جوب رو میبندن.

💙 دُخ نِویس 💙
۰۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۲

13.حَرفام

اونایی که شبایی که خیلی خستن 

ولی خوابشون نمی بره ،

 همون کسایی اند که توی مترو داره 

از هر طرف بهشون فشار میاد 

اما بازم اگه ازشون بپرسی 

ایستگاه بعدی چیه با لبخند جواب میدن ، همونایی ک وسط درد دلت با یه آه غلیظ نمیگن : 'این ک چیزی نیس من یه غم دارم با فلان قد طول و عرض و پهنا' ،

 نگاهت می کنن و دلداریت میدن.

کسایی که شبایی که خیلی خستن فقط خودشون می مونن و سقف ،

کسایی که خوب میدونن خیلی چیزا گفتنش چیزی رو حل نمی کنه.

💙 دُخ نِویس 💙
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۲

زول نزنیم

زُل زدن مایه ی آزار است زُل نزنیم؛ به زن چاق توی پراید، به النگوهای طلایی ردیف توی دستش. به زن و شوهری که توی خیابان بحث می کنند، به مرد دست و پا شکسته ی عصا به دست، به ویلچرنشینش حتی؛ با ماسک و بی ماسک. به دختری که با علاقه به گربه های کثیف و لاغر مردنی توی خیابان غذا می دهد، به زنی که روی نیمکت پارک تنها نشسته و آرام اشک می ریزد. به بچه ی مریض، به آدم علیل، به زیپ باز پیرمرد، به دست لرزان و چروکیده ی پیرزن، به دخترک ژنده پوش فال فروش، به جوان شیک روزنامه فروش؛ زل نزنیم به آدم های ِتا مغز ِ استخوان خیسِ بدون چتر؛ به زن و شوهر با اختلاف سنی زیاد، که دست همدیگر را گرفته اند و راه می روند، به دوست داشتنشان زل نزنیم؛ به درز پاره ی لباس، به صورت سوخته و پوست جمع شده، به زن زیبا، به مرد زشت، به زنی که دوربین به دست از زمین و زمان عکس می گیرد، به تنهایی زنی که برای خودش گُل می خرد؛ به مردی که راه می رود و زیر لب با خودش حرف می زند. به گدا، به دیوانه؛ به دیوانه ها هم زل نزنیم، بگذاریم آرام برای خودشان لبخند بزنند، بخندند. بگذاریم آنکه دلش گرفته و اشک می ریزد هم با خیال راحت گریه کند، زل نزنیم، زل زدن مایه ی آزار است.  کاش مجلس قانونی وضع می کرد و زُل زدن را جرم اعلام می کرد. کاش سر در هر مدرسه ایی می نوشتند وای بر زُل زنندگان...

💙 دُخ نِویس 💙
۰۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۶

12.حَرفام

اونیکه روز و شب

تو ذهنته 

تو قلبته 

تو خوابته

دلیل نمیشه که کنارتم باشه!💔

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۰

11.حَرفام

اصلا تئوری خوبی نیست که برای حالِ خوبت نیاز به دیگران داشته باشی...!

اتفاقا تنهایی خیلی هم خوب است!

البته که باید تنهایی را بلد باشی... .

میخواهی یک فنجان چای بنوشی؟

باشه قبول...!

اما چرا با یک موسیقی همراهش نمیکنی؟

صبح که بیدار میشوی

حالا مقصدت هر کجا که باشد

چطور است یک مقدار زودتر از خانه بزنی بیرون و پیاده روی کنی و اهدافت را مرور کنی؟

نه اهدافِ خیلی طولانی مدت!

همینکه مثلا تا آخر هفته فلان کتاب را بخوانی هدف است و عملی کردن اش باعث شادابی ست.

اصلا چرا با خودت حرف نمیزنی؟!

با خودت درد و دل کن.

ببین چه چیزهایی آرامش ات را بر هم میریزد

همه را دور بریز

ببین چه غذایی را هوس کرده ای

برای خودت آشپزی کن... .

آخ که چه کیفی میدهد همراهِ آشپزی یک آوازی هم زمزمه کرد و سر را تکان داد!

شب ها تایم خوبی ست برای فیلم دیدن

چقدر مزه میدهد مادر را همراه با یک بشقاب سیب زمینیِ سرخ کرده یا کاهوی آغشته به سکنجبین به تماشای فیلم دعوت کرد!

و خیلی خوب است هنگام خواب تمام رفتارهای لبخند آمیزِ روز را در دفتر یادداشت نوشت تا دوباره تکرار کرد و رفتارهایی که صلب آرامش کردند را فاکتور گرفت!


میدانی چیست رفیق؟

.مسیر تنهایی را اگر بلد باشی

دیگر راه نمیفتی دنبالِ جزیزه ی ناشناخته ی آدم ها...!

که گم شوی

و بدهکارِ لحظاتی که میتوانست با حالِ خوب همراه شود!


💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۷

10.حَرفام

‏خیلی دوست دارم از جمله "این راهی که میری تهش بن بسته" استفاده کنم ولی متاسفانه منم خودم تو همون راهم :|

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۲:۲۴

9.حَرفام

آدم گاهی روزهایی درزندگیش تجربه میکنه که تا وقتی زنده ست ازخودش میپرسه که چه جوری تونستم اون روزها رو بگذرونم.

💙 دُخ نِویس 💙
۳۰ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۰

تموم شد رفت

از زیبایی‌های پائیز میتونم به تموم شدنش اشاره کنم. 

💙 دُخ نِویس 💙
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۶

7.حَرفام

شب است و حالم کمى بى حال است !

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۹

6.حَرفام

عکسِ پروفایل چیز جالبی ست

نشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی و هر از چند گاهی عکس پروفایلش را میبینی که خب دارم با چه قیافه ای حرف میزنم ؟!

چیز جالبی ست چون طرف آن ورِ خط معلوم نیست با چه وضع ظاهری نشسته و چه مدلی ست !

ژولیده یا مرتب فرقی ندارد چون تو داری عکس پروفایلش را میبینی که خب در اکثر موارد خوشگل و خوش تیپ هستند !

اینکه بعضی ها دماغ عمل میکنند قابل درک است ..

من خودم یک دوست داشتم که در مسابقاتِ دو و میدانی اول شد ، حالا چه ربطی به دماغ دارد؟

خب دماغش دو قدم از نفری کناری اش جلوتر زده بود !

خب این دوستِ من باید عمل میکرد خدایی !

اما بعضی ها این روزها عمل زیبایی که نه عمل زِشتایی میکنند و عکس پروفایل پُر رونقی دارند و وقتی به عکس پروفایلشان مراجعه میکنی کمِ کم 148 تا عکس گذاشتند که خدایی نکرده ژستی از قلم نیفتد !! :|

به اینستاگرامشان هم اگر سری بزنی در پست ها عکسِ یک لب را میبینی که یک آدم از آن آویزان است

و زیرش نوشته « من یک جوجو هستم » و حدودِ 17893642 لایک خورده و 100000 تا کامنت !!

که حالا کاری به آن همه کامنت ندارم که گفته اند تو جوجو نیستی طاووسی .. آن مردک را برایم پیدا کنید که گفته « هنرمند جان » !! :|

حیف اینجا خانواده رد میشود وگرنه جوابت را میدادم مردکِ بـــوق !

حالا بدبخت هنرمند دو ساعت تولید معنا میکند سه تا کامنت میگذراند

که یکی اشتباهی دستش خورده

آن یکی تبلیغ رژ لب کرده

و نفر سوم نبشته بد نبود !!

بماند که یکی از بچه های دانشگاه عاشقِ دختری در کلاس تاریخ شده بود و با دخترِ دیگری در کلاس ادبیات مزدوج شد !

گفتم چطور شد برادر ؟

گفت قیافه شان که مو نمیزد فقط صدای این بم تر بود ؛ منم بم دوست داشتم ..

تازه پنج نفرِ دیگر هم با همان چهره و صدای متفاوت نشانم داد !!

اوه اوه دارم به این فکر میکنم کِی بشود صدا را هم عمل کنند آن وقت مردها باید به زن هایشان عزیزم یابِ دیجیتالی نصب کنند !

اما به نظر من دلیل اینکه در مصرف لوازم آرایش و عمل زیبایی جزو کشورهای اول در جهان هستیم این است که مردهای مثلا آریایی بیش از هر مردی در جهان به این چهره ای که قرار است چند ماهِ دیگر عادی شود توجه ویژه ای دارند !

راجع به هیکل و اندام هم بگذار نگویم !

اصلا اخلاق و رفتار کیلویی چند است ؟! :)

هر چقدر لوازم آرایش اش مرغوب تر و خودآرایی اش بهتر ، دلنشین تر !

ای بابا قرار نبود کار به اینجا بکشد !

داشتم از پروفایل میگفتم !

بیخیال ..

مهم این است که دست اجنبی کوتاست از خاک !!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۳

5.حَرفام

لیاقت شما دقیقا همونیه که الان هستید، نه بیشتر و نه کم تر! اگرم فک مى کنید چیز دیگه ایه باید براش تلاش کنید و غرغر نکنید، تمام!


💙 دُخ نِویس 💙
۲۴ آذر ۹۵ ، ۰۶:۱۴

4.حَرفام

دنیای حقیقی و مجازی نداره

اونیکه بیشعوره، همه جا بیشعوره!

 
+ مزاحمای وبلاگی همچنان زنده اَن...
💙 دُخ نِویس 💙
۲۲ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۹

3.حَرفام

‏زندگی ام طوری شده که شب ها انگیزه ای برای خواب ندارم و‌ صبح ها انگیزه ای برای بیدار شدن!

💙 دُخ نِویس 💙
۲۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۰

2.حَرفام

بعضی وقتا یه کارایی میکنیم

حالا از روی ندانم کاری،یا از روی لجبازی با یکی،اصلا از روی لجبازی با خودمون،یا از روی عصبانیت..

از روی هرچیزی..

یه کارایی میکنیم که شروعش واسمون آسونه

اما به وسطش که میرسیم سخت میشه

شنیدی میگن طرف مثل خر تو گل گیر کرده..

حکایت همونه..

اونجاعه که پشیمون میشیم

اونجاعه که میفهمیم هیچ وقت پایان خیلی کارا مثل شروعش آسون نیست ...


💙 دُخ نِویس 💙
۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۹

حَرفام

آدم های آروم همیشه یه ذهن شلوغ دارن..

💙 دُخ نِویس 💙