دخترانه مینویسم مردانه بخوان

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

دخترانه مینویسم مردانه بخوان

❞ حرف هایم غیرعادی نوشته میشود ❝

دخترانه مینویسم مردانه بخوان

{ آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، خطرناکن!
درست مثل همون مصدومایی که خونریزی داخلی دارن و ناغافل خط ممتد، سوت می کشه رو مانیتور زندگیشون ...
بی درد و بی علامت!
آدمایی که می نویسن مدت مدیدی توو سکوت بودن،
تو انزوای دسته جمعی،
از همونایی که مثل همون کلانتر کارتونی دوران بچگی مون،
هیچکس نمی فهمه چی میگذره
توو قلب طلایی یی که پشت ستاره ی حلبی چهره شون پنهون کردن...
آدمایی که می نویسن ،
اونقدر می نویسن تا یه روز جوهر احساس شون خشک بشه و بعد خودشون می شن نقش اول قصه های ناتموم بقیه...
درست مثل مجنون که اونقدر "مشق نام لیلا " کرد که بالاخره مرد!
آره؛ مرد!
آدمایی که جای حرف زدن می نویسن، آلارم نمی دن؛
سوپاپ اطمینان هم ندارن..
فقط یهو می ریزن...
کاملا یهو!}

" ممنون میشم خاموش بخونید
اینجا حرف زدن اجباری نیست "

بایگانی

تغییر

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۵۱ ب.ظ

تا دوستان به متن های قبلی نظر میدم منم یکم وبلاگمو عوض کردم قالب قبلی زیادی سرد و بی روح بود با روحیه من ناسازگار بود ، این یکی ام همچین بساز نیس اما قالب درکه ! مشکل من با بیان همین تنوع نداشتن تو قالبشه :/ 

فکر کنم الکی کتابخونه ثبتنام کردم :| چون فقط روز ثبتنام رفتم و بس! امروزم آخرین روز هفته بود که خانوما میتونستن برن تا شنبه دیگه و شروع روزای زوج :/ واقعا مسخره اس زوج و فرد شدن! خیلـــــــــــــــــــــــــی مسخره اس! 

همچنان سخت در حال تلاش برای اینکه بشینم کتاب مزخرف بخونم اما دریغ از یک حرکت + ...

بدترین حادثه زندگیم رُخ داد 3 روز پیش ! SD Cart تبلتم در مرحله اول باید فرمت میشد ک این یعنی خرج زیاد تا بازیابی اطلاعاتی ک چند سال داخلش نگه داشتم و به تازگی اطلاعاتم و داخلش گذاشته بودم و در مرحله دوم چون جا سیمکارتی و مموری شکسته بود با فشار آوردنای پی یا پی یک عدد عصبی! شکست! این یعنی نابودی کامل 16 گیگ اطلاعات غیر قابل بازگشت. یعنی من بمیرم! 2 روزه حالت تشنج عصبی دارم! 

سخت در تلاشم مامانمو راضی کنم تا پول بده آیفون مورد علاقمو بخرم اما تا رسیدن به مرحله پول گرفتن فکر کنم بخاطر داغونی حالم بمیرم! از روزی که تبلت خریدم همیشه برام نحس بود! چشمم میافته بهش دلم میخواد بزنم بشکونمش اما دردی و دوا نمیکنه :|

 خوب بسته این همه عصبی نویسی...

اینجا (خونه) در سکوت محض ِ ! بخاطر نبود مامانمه که الان پیش دوستاش ِ و من از این فرثت برای آروم شدن باید استفاده کنم.

میخواستم پستامو رمزی کنم اما دیدم فایده نداره ی ِ کار بس بیهوده اس! خداییش اونایی که رمزی پست میذارن اذیت نمیشن ؟ :|

هرچند منم در حالت عمومی پست گذاشتن از دست مزاحما راحت نیستم :))

۹۵/۱۰/۲۲
💙 دُخ نِویس 💙